{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفرین تبدیل به عشق

نفرین تبدیل به عشق؟
part5
داشتیم بستنی می‌خوردیم و درد و دل میکردیم
× راستش من وقتی بچه بودم تا ۱۰ سالگی زندگی خوبی داشتم تا روزی که مامانم مرد و بازم زندگی اونجوری نبود بعد چهلم مامانم یه خانمه با بابام ازدواج کرد اون خانمه دوتا پسر داشت پسراش صب تا شب منو میزدن که خانمه به بابام گفت منو بزارن پرورشگاه بابام هم منو گذاشت پرورشگاه و تا ۱۸ سالگی اونجا بودم ۱۸ سالگی هم مدرک گرفتم و به دانشگاه رفتم و از اونجا الان اینجام پیش شما
+ تو هم سرنوشت سختی داشتی پس

یجورایی داشت ازش خوشم میومد اینگار اصن مغرور نبود صورتم قرمز شده بود
× پرنسس کوچولو لپات قرمز شده؟
+نخیرم
یهو بلندم کرد

× خب بستنی ات رو خوردی کاش منم شکلاتی گرفته بودم وانیلی زیاد خوردم حالا که نداریم بجاش لبات رو میبوسم تا منم مزه کنم
+نه من نمیخوام
× از کی تا حالا تو تصمیم میگیری؟

لبامو رو بوسید و داشتم هی قرمز و قرمز تر میشدم
× نمیخوای لبامو ببوسی؟
+ نوچچچچ
× خب پس اینقدر بوست میکنم تا همکاری کنی

اصن نمیدونم چرا ولی بوسیدمش ولی خیلی حس عجیبی بود قیافش خیلی زیبا بود و قرمز شده بودم لباشو که بوسیده بودم قرمز شده بود

تموم شد
شرط پارت بعد: ۲ لایک ۵ کامنت
دیدگاه ها (۷)

نفرین تبدیل به عشق؟part6خیلی حس عجیبی داشتم ازش متنفر بودم و...

نفرین تبدیل عشق؟part7سوار ماشین شدیم رسیدیم خونه یکم نشستم× ...

نفرین تبدیل به عشق؟part4فردا صبح × پرنسس کوچولو قهر نکن بیا ...

نفرین تبدیل به عشق؟part3رسیدیم خونه جئون منو برد تو اتاق و ل...

این پارت طولانی که مینویسم داستان واقعیه(داستان زندگیه خودم)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط