{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویی به دستان خدا ایمان ندارد

گویی به دستان خدا ایمان ندارد

شهری که در تقویم خود باران ندارد

باران تن خیس تو،باران چشم هایت

باران که باشد زندگی پایان ندارد

هر روز دیدار تو باشد روز عید است

فطر و غدیر و مبعث و قربان ندارد

با من مدارا کن که این سرباز تنها

در سنگرش جز بوسه ای پنهان ندارد

انگشت هایم لای موهایت اسیرند

گاهی رهایی لذت زندان ندارد

دیدار تو خوب است،چون خواب دم صبح

خوابی که آغازش تویی پایان ندارد

امشب تنت مثل دهی برفی ست،گاهی

بی برف بازی زندگی امکان ندارد...

 


# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین استبلند حرف بزن،گوش شهر سنگین ...

یک نامه ام، بدون شروع و بدون نامامروز هم مطابق معمول ناتمام ...

ای خفته در نگاه تو جادو  ! چه می کنی ؟آشفته دل ! گره زده گیس...

بگو به باد پرش را تکان تکان بدهدبگو به ابر که باران بی امان ...

#درخواستی درد، همچون خاری در گلویش چنگ انداخته بود و تمام وج...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط