رمان انتقام خونین

رمان انتقام خونین 🩸❣️
part:62

#ارسلان
همینطور که داشتم میرفتم دیدم پانیذ و یه چند نفر دیگه دور سه نفر جمع شدن انگار ماشین زده بودن بهش که رفتم جلو تر دیدم اون دیانا بود پانیذم داشت گریه می کرد،دیاناااااام چیشدیییی
پانیذ:همینو می خواستی ارسلان هق همینو می خواستی؟
ارسلان:منتظر چی هستید؟زنک بزنید آمبولانس
بعد از چند مین آمبولانس رسید
پانیذ:ارسلان بذار من برم
ارسلان:پانیذ این زن من هست برو کنار
پانیذ:اگر برات مهم بود نمیزدی بکشیش
ارسلان:آخه پانیذ
آقای آمبولانسی:مریضتون از دست رفت دوتاتون سوار شید عه
سوار ماشین آمبولانسی شدیم ک بعد از ۱۵ مین رسیدیم بیمارستان و دیانا رفت داخل اتاق که خیلی نگرانش بودم
پانیذ:همین رو می خواستی ارسلان هان؟همینو می خواستی؟زدی دیانا رو کشتی با داد
ارسلان:هیچی نمی گفتم
پانیذ:چرا هیچی نمیگی هاااا زدی دوست صمیمی منو کشتی
ارسلان:حرف دهنتو بفهم اون زنده میمونه
پانیذ:زنده می مونه؟کاری که تو باهاش کردی از مرگ هم بد تر هست ارسلان می فهمی با داد
ارسلان:آنقدر رو مخ من راه نرو پانیذ
آنقدر کل کل کردیم که دکتر اومد
ارسلان:چی شد چی شد حالش خوبه؟
دکتر:خوشبختانه حالشون خوبه ولی متاسفانه بچه سقت شده
پانیذ:چییییی

حمایتتتتت
کامنت:۱۵
لایک:۲۵
میدونم زیاده ولی همینه که هست
دیدگاه ها (۵۱)

#امیر_تتلو 🥺🤍

کسی دیانامو ندیدههههhttps://wisgoon.com/diana.rhs.2805

https://wisgoon.com/ardia.rhs.familyاین دوسیمو ۱۰۰ تایی کنید...

رمان انتقام خونین 🩸❣️part:61#دیانا ارسلان تروخدا نرو من حالم...

عشق چیز خوبیه پارت ۹صبح روز بعد ویو اتبا درد بدی از خواب پاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط