رمان عشق من واقعیه
رمان عشق من واقعیه
پارت ۴
پرش زمانی به فردا صبح
ویو نیلا
خب امروز باید گندکاریای دیروزمو جبران کنم صبحونه خوردم و آماده شدم که برم دانشگاه من معمولا دوست دارم پیاده روی کنم امروز هم تا دانشگاه پیاده میرم
نیلا تو خیابون بود که یه ماشین اومد کنارش و واسش بوق زد نگاه کرد دید جیمینه
جیمین : سلام
نیلا: سلام
جیمین : سوار شو میرسونمت
نیلا: نه ممنون میخوام پیاده روی کنم
جیمین: حالا یه امروز پیاده روی نکن
نیلا :اِمممم باش
نیلا: سوار ماشین جیمین شد و جلو نشست
که یهو یکی از صندلی عقب ماشین گفت سلام
نیلا برگشت و دید که کسی که بهش سلام کرده جونگ کوکه همون پسری که دیشب داشت باهاش میرقصید
خیلی شکه شده بود نمیدونست چهکار کنه
خوشحال میشم حمایتم کنید
پارت بعد رو شب میزارم
#بی_تی_اس #جونگ_کوک #رمان #جیمین
پارت ۴
پرش زمانی به فردا صبح
ویو نیلا
خب امروز باید گندکاریای دیروزمو جبران کنم صبحونه خوردم و آماده شدم که برم دانشگاه من معمولا دوست دارم پیاده روی کنم امروز هم تا دانشگاه پیاده میرم
نیلا تو خیابون بود که یه ماشین اومد کنارش و واسش بوق زد نگاه کرد دید جیمینه
جیمین : سلام
نیلا: سلام
جیمین : سوار شو میرسونمت
نیلا: نه ممنون میخوام پیاده روی کنم
جیمین: حالا یه امروز پیاده روی نکن
نیلا :اِمممم باش
نیلا: سوار ماشین جیمین شد و جلو نشست
که یهو یکی از صندلی عقب ماشین گفت سلام
نیلا برگشت و دید که کسی که بهش سلام کرده جونگ کوکه همون پسری که دیشب داشت باهاش میرقصید
خیلی شکه شده بود نمیدونست چهکار کنه
خوشحال میشم حمایتم کنید
پارت بعد رو شب میزارم
#بی_تی_اس #جونگ_کوک #رمان #جیمین
- ۴.۹k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط