کوهی ز نور بودم اما طلاعیه داران
کوهی ز نور بودم اما طلاعیه داران
شکستن غرورم رو
ستاره در غرق فروغ بودم ؛
به سودایش رخت بربستن سرورم رو
تو ای مهتاب و زچه میتابی بر شب تارم
ارچه غمگین ست دلت ؛ بگذر از رخ زردم
شام آخر ؛ یا که بشکنم سفره از دل را
یا بسان شیشه می مانم تا بشکند دل را
شعرواره های گل یخ / از سعید
شکستن غرورم رو
ستاره در غرق فروغ بودم ؛
به سودایش رخت بربستن سرورم رو
تو ای مهتاب و زچه میتابی بر شب تارم
ارچه غمگین ست دلت ؛ بگذر از رخ زردم
شام آخر ؛ یا که بشکنم سفره از دل را
یا بسان شیشه می مانم تا بشکند دل را
شعرواره های گل یخ / از سعید
- ۸۳۴
- ۲۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط