{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا هیاهویِ ریل می‌آمد

تا هیاهویِ ریل می‌آمد
می‌دویدم تو را نگه دارم
حال و روزم مگر چقدر ابریست
که پس از هر قطار میبارم
در تمام قطارها مردم
زندگی در خیال یعنی این
آخرین کوپه هم تو را کم داشت
آرزوی محال یعنی این ...
علیرضا آذر
دیدگاه ها (۱)

..نه از رومم، نه از زنگم،همان بیرنگ بیرنگم.بیا بگشای در، بگش...

آدم ها لالت میکنند !بعد هی میپرسن چرا حرف نمیزنی!!این خنده د...

دنیارا وارونه میخواهم....آدم هارااتفاق هارانرسیدن ها...نتوان...

#:)

Part3ویو می یونسرمو بالا آوردم و دیدمش... موهای مشکی، چشم ها...

نوشتن من کماکان ادامه داره ، چون این تنها راه حرف زدن بدون ش...

رمان جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط