{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part3

Part3
ویو می یون
سرمو بالا آوردم و دیدمش... موهای مشکی، چشم های خمار اما در این حال بامزه.
اه یعنی چی می یون اون اصلا جذاب نیست(سکوتتت🗣️)
دستشو به سمت آورد تا بلند شوم اما دستش رو پس زدم و خودم بلند شدم و خاک لباسم رو تکوندم و آروم گفتم:
+حداقل جلوتو می‌دیدی(عصبی)
بهش نگاه کوتاهی کردم.
چشمانش برق می‌زد و در این حال پریشون و نگران به نظر می‌رسید.
با حرکتی سریع من رو به دیوار چسبوند و آروم گفت:
–تو منو می‌شناسی!؟(عصبی)
خشکم زده بود نمی‌تونستم کاری کنم فقط طوری جواب دادم انگار نترسیدم
+..نه
به چشماش زل زده بودم که کم‌کم احساس کردم دستانش شل شده بودند و راه فراری دارم.
سریع از زیر دستش در رفتم و دویدم به سمت خانه بلا فاصله پس از اینکه در باز شد وارد خانه شدم و به سمت اتاقم رفتم و جواب هیچکسی را ندادم گوشیم رو پرت کردم روی تختم و در اتاق رو قفل کردم و به آینه ی میز آرایشم خیره شدم، گونه هایم سرخ شده بودند.
+ چرا همه‌ی اتفاقات بد امروز می افتههههه(داد)
که ناگهان در اتاقم زده شد...
—————————اتمام این پارت———————————
حیحح، خماری مجدد🗣️🎀
شرط←⁴لایک ³کامنت ¹ریپست🍓💅🏻
امیدوارم خوشتون اومده باشه⁦¡★
دیدگاه ها (۰)

Part2ویو می یوندستم رو روی میزم گذاشتم و بلند شدم وقتی خودم ...

Part1 ویو می یوناز خواب بیدار شدم به ساعت نگاهی انداختم تقری...

پارت ۱

رز صورتی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط