{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ سادگی کردم ، سفر بی همسفر ، ممکن نبود

‍ ‍ سادگی کردم ، سفر بی همسفر ، ممکن نبود
پر زدن در آسمان ، بی بال و پر، ممکن نبود
ساده دل بستم به یک لبخند جادویی ، ولی
ساده دل برداشتن از یک نفر ، ممکن نبود
هر چه دیدم از تو ، پای بد گمانی های من !
دیگر ، اما اعتماد ِ بیشتر ، ممکن نبود
از تمام زندگی ، آرامشی می خواستم
لحظه ای آرامش این جا در خطر ممکن نبود
من ، دل ِ یک مرغ را دارم میان سینه ام
عشق ورزیدن به تو ، با این جگر، ممکن نبود
قهوه یادت هست؟ زهرش درگلویم مانده باز
خوردن ِآن قهوه با مشتی شکر ، ممکن نبود
هر کجا نام خدا آمد ، بتی آن جا نشست
بت شکستن دیگر اما ، با تبر ممکن نبود
دیدگاه ها (۶)

بے تو بارانم و بر ثانیه ها مے بارم حس زیباے تو را بعد تو در...

به قصد ِ عبادت، جوانی کنیمبیا عشق را جاودانی کنیم.دلی پاک و ...

از میان تمام چیزهایی که دیده ام؛تنها تویی که میخواهم به دیدن...

کاش میشد این دل بشکسته را یک نخی آورد و سوزن کرد و دوختهرچه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط