‍ ‍ سادگی کردم ، سفر بی همسفر ، ممکن نبود

‍ ‍ سادگی کردم ، سفر بی همسفر ، ممکن نبود
پر زدن در آسمان ، بی بال و پر، ممکن نبود
ساده دل بستم به یک لبخند جادویی ، ولی
ساده دل برداشتن از یک نفر ، ممکن نبود
هر چه دیدم از تو ، پای بد گمانی های من !
دیگر ، اما اعتماد ِ بیشتر ، ممکن نبود
از تمام زندگی ، آرامشی می خواستم
لحظه ای آرامش این جا در خطر ممکن نبود
من ، دل ِ یک مرغ را دارم میان سینه ام
عشق ورزیدن به تو ، با این جگر، ممکن نبود
قهوه یادت هست؟ زهرش درگلویم مانده باز
خوردن ِآن قهوه با مشتی شکر ، ممکن نبود
هر کجا نام خدا آمد ، بتی آن جا نشست
بت شکستن دیگر اما ، با تبر ممکن نبود
دیدگاه ها (۶)

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک :در بندِ نگاهِ سردِ اربابدر عمارت...

پارت اول: «معامله در سایه‌ها»عمارت سنگی در دل مه و باران ملا...

تو نمی آیی مگر وقتی جگر گل کرده باشددر شب وحشی، خطر پشت خطر ...

شعر_مهدویچه خوش است با تو عمری نفس از جگر کشیدنبه کمال همنشی...

جز یاد عشق یارم فکری به سر نباشد در راه من به جز او کس ه...

با اینکه عشق در دل من شعله ور شده استچشمت ولی چه ساده ار آن ...

برخیز گلم خواهرِ تو از سفر آمداز شامِ بلا #زینبِ خونین جگر آ...

چه کسی روی ِ لبان ِ تو شکر ریخته است؟قهوه ی ِ چشم ِ تو را با...

چه کسی روی ِ لبان ِ تو شکر ریخته است؟ قهوه ی ِ چشم ِ تو را ب...

چه کسی روی ِ لبان ِ تو شکر ریخته است؟ قهوه ی ِ چشم ِ تو را ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط