{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا و یک نفس آرامٖ جان شو، از ره لطف،

بیا و یک نفس آرامٖ جان شو، از ره لطف،
که آرزوی تو جان را در اضطراب انداخت!

«هلالی جغتایی»
دیدگاه ها (۳)

به سوی مقصد من خط مبهمی جاری ست، چگونه طی کنم این جاده...

آن ابر سیاه که توی چشمانم بود،باران شد و روی گونه هایم بارید...

در عشق تو گاه بت پرستم گویند، گه رند و خراباتی و مستم گویند،...

نَفسم با نفست شد گره ی کور چرا؟این همه شهد و شکر، اشکِ رُخت ...

🍒🌱چند پنهان کنم افسانه‌ى هجران از تو؟حال من بر همه پيداست، چ...

گوشی شو انداخت تو آب

اَگه تی چومانِ سیَر مِه رِه بَکشَنمی جانِ دِنی، می مالِ دِنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط