Cielo
Cielo
پارت ۷
خب درسته غولن ولی من گنده تراشم زدمم
هوهو حال کنین حاجیتون چه خفنه🥱
اولی که نزدیک شد گارد گرفتم زدم شَتَکِش کردم ههه تو هیچی نبودی
دومی اومد مشت محکمی زد تو صورتم
کوک" بابا حرومزاده فیسم و زدی ریدی توش حالا من چجوری به ته ...
بقیه ش و نزاشت بگم اومد شروع کرد زدنم ولی من جی کی ام مادر نزاییده کسی بزنم اونم زدم ناکارش کردم جوری که به گوه خوری افتاده بود
بعدی که اومد چاقو داشت من مجبور بودم جاخالی بدم ولی با یه حرکت باحال دستش و گرفتم و پیچوندم و زدم تو دستش چاقو افتاد
منم از فرصت استفاده کردم زدم تو گیج گاهش افتاد زمین
هوف بریم بعدی لامصب دونفر بودن اوناهم چاقو داشتن
اوناهم زدم ناکار کردمم ولی صورتشان زدم صاف کردم انتقام اینکه زدن تو صورتم
از اونور یونگی داد زد
_ خرگوش مواظب باششش
یکی از پشت بهم حمله کرد با چاقو زد تو بازوممم افتادم زمین
هعیی ننه
مادرم از بچگی برده بودم تکواندو بوکس کاراته و.. هرچی چیزه خشنه
دمت گرم واقعا مدیونتم البته اون ۳ کله پوک بلد بودن فقط نمیدانم چرا الان نمیان کمک
_بهتره دیگه کاری انجام ندی وگرنه میمیرن
یه نگاهی به بقیه انداختم تازه فهمیدم اونا رو گروگان گرفتن
کوک" دستت به cielo م بخوره زنده ات نمیزارم عوضیییییی
ته" کوکی لطفا آروم باش
کوک" ته چجوری اخه؟
ته" من چه بگی چه نگی به این سرنوشت دچارم پس با آغوش باز میپزیرمش
جیمین" تهیونگ خفه شو نباید اینجوری بگی تو حقت این نیستت
_بسه دیگههه این مسخره بازیتون
به افرادش اشاره زد
_پسرم باهاشون خداحافظی کن
از زبان ته
بهم حس دلگرمی میداد کوک
اینجوری ازم دفاع میکنه بهم حس امنیت میده بهم گفت که مواظبمه لعنت بهت قاتل عوضی اون میخواست بهم اعتراف کنه
اهه غمگینم
_پسرم باهاشون خدافظی کن
چی نهه
اونا نباید بخاطر من بلایی سرشون بیاد
دیدم که اسلحه روشون بلند کردن
گرگم عاجزانه داشت تلاش میکرد بیاد بیرون نباید الان
می اومد وگرنه هیچ کس و زنده نمیزاشت نمیدونم چرا ولی خیلی عصبانی بود
ته" بسههههههعههههههههه
اون قاتل لعنتی گفت دست نگه دارن
_ چی شده هرزه کوچولو دوست داری خودت بکشیشون
ته" تو معامله دوست داری پس بیا معامله کنیم
_ سر عقل اومدی بلاخره پسرم
اون اشاره زد همه رو ببرن بیرون
کوک" نه تهیونگ لطفاااااا
نگاهی بهش انداختم اون به طور مظلومی میگفت نه به تهیونگم کاری نداشته باشین
دوست داشتم با نگاهم بهش بفهمونم که چقدر بهش حس پیدا کردم نمیدونم از کی ولی به خودم اومدم دیدم میتونم بهش تکیه کنم
ادامه دارد.......
میمیرن اونا؟
چی میشه بنظرتون
بچم از ننه ش خیلی ممنونه
پارت ۷
خب درسته غولن ولی من گنده تراشم زدمم
هوهو حال کنین حاجیتون چه خفنه🥱
اولی که نزدیک شد گارد گرفتم زدم شَتَکِش کردم ههه تو هیچی نبودی
دومی اومد مشت محکمی زد تو صورتم
کوک" بابا حرومزاده فیسم و زدی ریدی توش حالا من چجوری به ته ...
بقیه ش و نزاشت بگم اومد شروع کرد زدنم ولی من جی کی ام مادر نزاییده کسی بزنم اونم زدم ناکارش کردم جوری که به گوه خوری افتاده بود
بعدی که اومد چاقو داشت من مجبور بودم جاخالی بدم ولی با یه حرکت باحال دستش و گرفتم و پیچوندم و زدم تو دستش چاقو افتاد
منم از فرصت استفاده کردم زدم تو گیج گاهش افتاد زمین
هوف بریم بعدی لامصب دونفر بودن اوناهم چاقو داشتن
اوناهم زدم ناکار کردمم ولی صورتشان زدم صاف کردم انتقام اینکه زدن تو صورتم
از اونور یونگی داد زد
_ خرگوش مواظب باششش
یکی از پشت بهم حمله کرد با چاقو زد تو بازوممم افتادم زمین
هعیی ننه
مادرم از بچگی برده بودم تکواندو بوکس کاراته و.. هرچی چیزه خشنه
دمت گرم واقعا مدیونتم البته اون ۳ کله پوک بلد بودن فقط نمیدانم چرا الان نمیان کمک
_بهتره دیگه کاری انجام ندی وگرنه میمیرن
یه نگاهی به بقیه انداختم تازه فهمیدم اونا رو گروگان گرفتن
کوک" دستت به cielo م بخوره زنده ات نمیزارم عوضیییییی
ته" کوکی لطفا آروم باش
کوک" ته چجوری اخه؟
ته" من چه بگی چه نگی به این سرنوشت دچارم پس با آغوش باز میپزیرمش
جیمین" تهیونگ خفه شو نباید اینجوری بگی تو حقت این نیستت
_بسه دیگههه این مسخره بازیتون
به افرادش اشاره زد
_پسرم باهاشون خداحافظی کن
از زبان ته
بهم حس دلگرمی میداد کوک
اینجوری ازم دفاع میکنه بهم حس امنیت میده بهم گفت که مواظبمه لعنت بهت قاتل عوضی اون میخواست بهم اعتراف کنه
اهه غمگینم
_پسرم باهاشون خدافظی کن
چی نهه
اونا نباید بخاطر من بلایی سرشون بیاد
دیدم که اسلحه روشون بلند کردن
گرگم عاجزانه داشت تلاش میکرد بیاد بیرون نباید الان
می اومد وگرنه هیچ کس و زنده نمیزاشت نمیدونم چرا ولی خیلی عصبانی بود
ته" بسههههههعههههههههه
اون قاتل لعنتی گفت دست نگه دارن
_ چی شده هرزه کوچولو دوست داری خودت بکشیشون
ته" تو معامله دوست داری پس بیا معامله کنیم
_ سر عقل اومدی بلاخره پسرم
اون اشاره زد همه رو ببرن بیرون
کوک" نه تهیونگ لطفاااااا
نگاهی بهش انداختم اون به طور مظلومی میگفت نه به تهیونگم کاری نداشته باشین
دوست داشتم با نگاهم بهش بفهمونم که چقدر بهش حس پیدا کردم نمیدونم از کی ولی به خودم اومدم دیدم میتونم بهش تکیه کنم
ادامه دارد.......
میمیرن اونا؟
چی میشه بنظرتون
بچم از ننه ش خیلی ممنونه
- ۱۲۶
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط