دلتنگتم!
میشه ببرمت با هم یکم خیابون هارو قدم بزنیم؟
دو تا چایی از نزدیک ترین دکه بگیریم و بخوریم تا گرم بشیم؟
چند ساعت زل بزنم به چشمات تا واسم حرف بزنی؟:)
پیشونیتو ببوسم و شالگردن دور گردنت رو سفت تر کنم تا نکنه یه وقت سرما بخوری؟
آخرشم یه رز قرمز بخرم و بهت بدم؟
میشه سختش نکنیم؛
هیچی و سخت نگیریم جز دستای همو؟
"می دونی دلتنگی یعنی چی؟!!
دلتنگی شبیه یه درد پنهون لایه لایس...
تو جمعیت حرف میزنی و میخندی و به روزمرگیت میرسی،
امّا نهایتاً به محض اینکه تنها شی،
دستتو میگیری به جایی و تکیه میدی بهش و چشماتو از درد روی هم فشار میدی...
دلتنگی دردیه که هی میاد کنج قلبت میشینه و خونه نشینت میکنه!
دلتنگی شبیه زخمیه که برشش روی انگشتات به یه سانتم نمیرسه،
اما عمقش تا مغز استخونته")))