چند پارتی
چند پارتی
*وقتی دوست داداشت بود..*
part2
که یهو ...تیکه ی بزرگ شیشه دستمو برید
ناله ی بلندی کردم
+عاخخخخخخ*داد🤣*
هیونجین لینو برگشتن
چشمشون خورد به دستم
دستم خونش اصلا بند نمیومد خیلی میسوخت
همینجور گریه میکردم
=ای بابا باز چیکار کردی ا.ت حالت خوبه؟
+ول کن ببینم
عصبی بودم با دست خونی رفتم تو اتاقم
هیونجین انگار نگران بود
خب باشه به درک
رفتم و در اتاقو بستم
همینجور گریه میکردم
دستم میسوخت
رفتم گرفتم زیر آب و بعد باند پیچی کردم ولی با این حال بازم میسوخت
اشکم بند نمیومد
چند دقیقه بعد
دیگه داشت شب میشد
تشنم شده بود رفتم پایین آب بخورم دیدم هیونجین و لینو تو تلویزیون بازی میکنن
یواشکی رفتم نفهمیدن
آب رو خوردم رفتم طبقه بالا
خیلی حس بدی داشتم
یاد اون جین تاکسیک افتادم
چند بارم بردنش تيمارستان
اما فرار کرده
چندین بار میخواسته چاقو بزنه بهم
که خداروشکر نتونست
هعی دیگه اینارو از ذهنم پاک کردم رفتم تو گوشیم یذره گشتم
که یهو....
صدای خوردن سنگ به شیشه اومد
استرس کل بدنمو گرفت
اهمیت ندادم ولی
محکم تر خورد
+ممکنه جین باشه
آخه چندین بار وارد خونه شده اما به لینو نگفتم آخه میترسم لینو کاری کنه که باعث شه بره زندان
چندین مرتبه سنگ محکم خورد به شیشه ولی یه لحظه این صدا قطع شد و
یهو از پنجره وارد شد
با ماسک و هودی و کاملا مشکی بود
به دستش نگاه کردم چاقوی بزرگ و ترسناکی توی دستاش بود
÷مشتاق دیدار ا.ت
+از اتاقم گمشو بیرون
میگم همه بریزن سرت
÷اوه چه غلطا ،وقتی بمیری هیچکس نمیفهمه که
+اه روانی....
اومد و بهم حمله کرد که گلدون رو محکم زدم تو سرش
افتاد
از زبان هیونجین
با لینو بازی میکردیم که یه صدایی شنیدم،نگران شدم ولی سعی کردم اهمیت ندم
از زبان ا.ت
اومدم چاقو رو بردارم که......
*وقتی دوست داداشت بود..*
part2
که یهو ...تیکه ی بزرگ شیشه دستمو برید
ناله ی بلندی کردم
+عاخخخخخخ*داد🤣*
هیونجین لینو برگشتن
چشمشون خورد به دستم
دستم خونش اصلا بند نمیومد خیلی میسوخت
همینجور گریه میکردم
=ای بابا باز چیکار کردی ا.ت حالت خوبه؟
+ول کن ببینم
عصبی بودم با دست خونی رفتم تو اتاقم
هیونجین انگار نگران بود
خب باشه به درک
رفتم و در اتاقو بستم
همینجور گریه میکردم
دستم میسوخت
رفتم گرفتم زیر آب و بعد باند پیچی کردم ولی با این حال بازم میسوخت
اشکم بند نمیومد
چند دقیقه بعد
دیگه داشت شب میشد
تشنم شده بود رفتم پایین آب بخورم دیدم هیونجین و لینو تو تلویزیون بازی میکنن
یواشکی رفتم نفهمیدن
آب رو خوردم رفتم طبقه بالا
خیلی حس بدی داشتم
یاد اون جین تاکسیک افتادم
چند بارم بردنش تيمارستان
اما فرار کرده
چندین بار میخواسته چاقو بزنه بهم
که خداروشکر نتونست
هعی دیگه اینارو از ذهنم پاک کردم رفتم تو گوشیم یذره گشتم
که یهو....
صدای خوردن سنگ به شیشه اومد
استرس کل بدنمو گرفت
اهمیت ندادم ولی
محکم تر خورد
+ممکنه جین باشه
آخه چندین بار وارد خونه شده اما به لینو نگفتم آخه میترسم لینو کاری کنه که باعث شه بره زندان
چندین مرتبه سنگ محکم خورد به شیشه ولی یه لحظه این صدا قطع شد و
یهو از پنجره وارد شد
با ماسک و هودی و کاملا مشکی بود
به دستش نگاه کردم چاقوی بزرگ و ترسناکی توی دستاش بود
÷مشتاق دیدار ا.ت
+از اتاقم گمشو بیرون
میگم همه بریزن سرت
÷اوه چه غلطا ،وقتی بمیری هیچکس نمیفهمه که
+اه روانی....
اومد و بهم حمله کرد که گلدون رو محکم زدم تو سرش
افتاد
از زبان هیونجین
با لینو بازی میکردیم که یه صدایی شنیدم،نگران شدم ولی سعی کردم اهمیت ندم
از زبان ا.ت
اومدم چاقو رو بردارم که......
- ۸۰۰
- ۰۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط