چند پارتی
چند پارتی
*وقتی دوست داداشت بودو....
part1
داداشم وارد اتاق شد
=هی ا.ت برو بیرون یا هرجا که دوست داری دوستام میخوان بیان اینجا
+اه لینو دوستاتو نمیخورم کع
=گفتم شاید خوردی
رفت بیرون در هم نبست
+لینو میکشمت
چند دقیقه بعد
صدا در اومد اهمیت ندادم
از یه طرف دیگه هم حوصلم سررفته بود رفتم اماده شدم آرایش کردم و از اتاق زدم بیرون
میخواستم یواشکی برم آخه کراشم یعنی هیونجین دوست داداشم اونجا بود با دوست دختره چندشش
داشتم میرفتم که لینو گفت
=عه ا.ت کجا میری
+اه گوه توش *اروم*
همه برگشتن
+هیچی بابا دارم میرم بیرون
ا.ت رو به بچه ها
+سلام به همتون *تعظیم*
همه:اوه سلام
+خوب من رفع زحمت کنم
_حالا میموندی خوش میگذره
+نه مرسی میخوام هوا بخورم
رفتم بیرون
قلبم داشت تند تند میزد
+خدایا من چرا عاشق این دیوونه شدم
مغزم همش درگیرش بود
رفتم با دوستام بیرون بعد تنها داشتم میومدم خونه که حس کردم اکس تاکسیکم جین پشت سرمه
من خیلی وقته باهاش قطع ارتباط کردم ولی اون ولم نمیکنه روانیه ازش متنفرم
زود قدم برداشتم رفتم
همش سایه ای میدیدم
رفتم رسیدم خونه نگهبان ها در رو باز کردن
!سلام خانم بفرمایید
+مرسی،خسته نباشید
وای خیالم راحت شد
رفتم خونه دیدم هیونجین اونجاست و لینو هم هست ،کلی شیشه های شکسته رو زمین
+لینو چیشده؟*با تعجب *
=هیچی توبرو تو اتاقت
+اوه باشه فقط بزار این شیشه هارو جمع کنم
=باش
رفتم دست و صورتمو شستم لباس خونگی رو پوشیدم بعد رفتم پایین
دیدم لینو داره با هیونجین صحبت میکنه.
=هی هیونجین من بهت گفتم از اول به این دختره اعتماد ندارم خیلی نزدیکش نشو
_خودمم نمیدونم عاشق چیه این بدرد نخور شدم
صداش بغضی بود
منم داشتم شیشه های بزرگ رو برمیداشتم تا بعدش شیشه های کوچیک رو با جارو جمع کنم که هواسم رفت به سمت هیونجین و.......
ادامه داردددد
*وقتی دوست داداشت بودو....
part1
داداشم وارد اتاق شد
=هی ا.ت برو بیرون یا هرجا که دوست داری دوستام میخوان بیان اینجا
+اه لینو دوستاتو نمیخورم کع
=گفتم شاید خوردی
رفت بیرون در هم نبست
+لینو میکشمت
چند دقیقه بعد
صدا در اومد اهمیت ندادم
از یه طرف دیگه هم حوصلم سررفته بود رفتم اماده شدم آرایش کردم و از اتاق زدم بیرون
میخواستم یواشکی برم آخه کراشم یعنی هیونجین دوست داداشم اونجا بود با دوست دختره چندشش
داشتم میرفتم که لینو گفت
=عه ا.ت کجا میری
+اه گوه توش *اروم*
همه برگشتن
+هیچی بابا دارم میرم بیرون
ا.ت رو به بچه ها
+سلام به همتون *تعظیم*
همه:اوه سلام
+خوب من رفع زحمت کنم
_حالا میموندی خوش میگذره
+نه مرسی میخوام هوا بخورم
رفتم بیرون
قلبم داشت تند تند میزد
+خدایا من چرا عاشق این دیوونه شدم
مغزم همش درگیرش بود
رفتم با دوستام بیرون بعد تنها داشتم میومدم خونه که حس کردم اکس تاکسیکم جین پشت سرمه
من خیلی وقته باهاش قطع ارتباط کردم ولی اون ولم نمیکنه روانیه ازش متنفرم
زود قدم برداشتم رفتم
همش سایه ای میدیدم
رفتم رسیدم خونه نگهبان ها در رو باز کردن
!سلام خانم بفرمایید
+مرسی،خسته نباشید
وای خیالم راحت شد
رفتم خونه دیدم هیونجین اونجاست و لینو هم هست ،کلی شیشه های شکسته رو زمین
+لینو چیشده؟*با تعجب *
=هیچی توبرو تو اتاقت
+اوه باشه فقط بزار این شیشه هارو جمع کنم
=باش
رفتم دست و صورتمو شستم لباس خونگی رو پوشیدم بعد رفتم پایین
دیدم لینو داره با هیونجین صحبت میکنه.
=هی هیونجین من بهت گفتم از اول به این دختره اعتماد ندارم خیلی نزدیکش نشو
_خودمم نمیدونم عاشق چیه این بدرد نخور شدم
صداش بغضی بود
منم داشتم شیشه های بزرگ رو برمیداشتم تا بعدش شیشه های کوچیک رو با جارو جمع کنم که هواسم رفت به سمت هیونجین و.......
ادامه داردددد
- ۱.۳k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط