{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستهایم باز می لرزند

دستهایم باز می لرزند
اشکهایم قطره قطره باز می لغزند
باز هم خواب می بینم ؟!
خدایا این چه رویایی است؟
این چنین ملموس
اما چون حباب
گرم و شیرین مثل تو
تلخ و غمگین مثل خواب
دستهایم باز هم بوی تو را دارد ولی
نیست در قلبم توان باوری
آه، اینجا بی رمق، گریه کنان
چگونه می کنم باور تو را ؟
بودنت را در کنار بودنم
دوست می دارم ولی حالا چرا ؟!
کاش می شد لحظه ها را تازه کرد
کاش وقتی آمدی
خنده ای روی لبانم می نشست
آه ، کاش آن لحظه می دانستم که این بیداری است
و نه آن رویای غمگین و تباه!
حال اینجا این اتاق
پر ز تصویر تو است
ای همیشه خوب من
این صدا مال تو است
می توان باور نکرد...؟
دیدگاه ها (۱)

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫂چراغ لاله روشن در حباب شب...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دهم ۱۰

*ألسلام علیک یا علی ابن موسی ألرضآ ألمرتضی*salavat*

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

عاشقانه های شبنم

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط