{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعدِ مدت ها، بهم زنگ زد.

بعدِ مدت ها، بهم زنگ زد.
بدون مقدمه شروع کرد به گریه کردن. اینکه دلتنگه و از تنهایی خسته شده. اینکه نیاز داره یکی به حرفاش گوش بده.
گفت و گریه کرد.
گفت و گریه کرد ...
آروم که شد،
با یه خداحافظی آرومتر، گوشی رو قطع کرد.

قضیه ی امثال من اما فرق میکنه.
ما واسه گریه، نیازی نیست حتما کسی باشه.
اونایی که مثل من کُلی گریه بدهکارن...
اونایی که اشکایِ یواشکی،
عادتشون شده و "تنهایی"،رفیق فابشون ...
اونایی که تو اشیا،
کنار ِپنجره رو، از همه بیشتر دوست دارن ...
اونایی که خیلی وقتا،
مات میشن به یه نقطه ی دور ...
اونا ....
اونایی که همیشه لبخند میزنن
و با اشاره ی سر تایید میکنن ک همه چی خوبه
آره همونا ...
اونا خوووب میفهمن من چی میگم.
دیدگاه ها (۱)

کسی خونه نی.تنهام تصمیم خودموگرفتم.تواتاقم نشسته بودموداشتم ...

خووووب بخون..①ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ❥②ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ❥③ﺑﺎﺭ ﺳ...

ムʝε ოσŋム❤ ❤ ❤ ცaო gaみre hheeeehhheee

cetore....?///

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۹۴(ویو راوی)=سریع پرستارا ود...

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت ۱۵ویو کارنحس عجیب اما در حال حاض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط