{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم تنگ است...

دلم تنگ است...
نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی
پریشان حالم و بی تاب می گریم
و قلبم بی امان محتاج مهر توست
نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من
به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم
پناه شانه هایت را
که شاید اندکی آرام گیرد دل
دلم تنگ است
وتنهایم و تنهایی به لب آورده جانم را
بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا
تلنگر می زند بر من
و می گوید به من نزدیک نزدیکی
به دنبال تو می گردم به سویت پیش می آیم
چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم
پر از امید سبز خواب دیدارم
و می خواهم که نامت را به لوح سینه بنگارم
و نجوایی کنم در دل و گویم تا ابد
من دوستت دارم

دلم تنگ است ...

دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است ...
سکوت کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است ...
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است...
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است...
دیدگاه ها (۳)

تیک تاک ساعتم انگار دست بردار نیستساعت عاشقی است و هیچ کس بی...

بزن دف را که من امشب خراب یاد دلدارمپرُ از عشقم ولبریزم تُهی...

درد سنگین , سینه غمگین .. باز هم اشعار ِ عشقمانده ام انگشت ب...

هوا سرد استو من از عشق لبریزمچنان گرممچنان با یاد تو در خویش...

چـیـزی در مـن گـمـشـده... رنـگـ بــاخـتـه... فـرامـوش شـده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط