{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مادرقول داده بود برمی گرده..

به مادرقول داده بود برمی گرده..
چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخندتلخی زد وگفت ، بچه ام سرش می ره ولی قولش نه
دیدگاه ها (۱)

من می خواهم درآینده شهید بشم ..معلم پرید وسط حرف علی وگفت : ...

گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت ...

دختر خانمی میگفت:فقط دعا کنید پدرم شهید بشه!خشکم زدگفتم دختر...

پسر اول گفت: مادر جون برم جبهه؟گفت: برو عزیزمرفت و والفجر مق...

«وقتی عقربه‌ها برمی‌گردند» | When the Hands Turn Back«وقتی ع...

« امن ترین خطر »پارت : ۸ فضای سالن سنگین شده بود. هیچ‌کس حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط