«وقتی عقربهها برمیگردند» | When the Hands Turn Back
«وقتی عقربهها برمیگردند» | When the Hands Turn Back
«وقتی عقربهها برمیگردند، من هم اون کسی نیستم که تو میشناسی…»
جونگکوک ۳۲ سالشه و ۷ سال از عمرش رو صرف مراقبت از بچه ها کرده. یا به عبارتی جونگکوک یه « پرستار بچست»
چی میشه اگر یه روز این پرستار بچه رو استخدام کنن و وارد خونه ای بشه که بچش یه مرد بزرگساله؟
تهیونگ ۲۴ ساله، از ده سالگی درگیره یک وضعیته عجیبه. هر شب، وقتی عقربههای ساعت به ۹ میرسن، اون دیگه مرده ۲۸ سالهای نیست که همه میشناسن؛ اون به ۵ سالگیاش برمیگرده.
شرایط برای گذاشتن اولین پارت:
۵۰ لایک ۸۰ کامنت ۱۰ باز نشر
«وقتی عقربهها برمیگردند، من هم اون کسی نیستم که تو میشناسی…»
جونگکوک ۳۲ سالشه و ۷ سال از عمرش رو صرف مراقبت از بچه ها کرده. یا به عبارتی جونگکوک یه « پرستار بچست»
چی میشه اگر یه روز این پرستار بچه رو استخدام کنن و وارد خونه ای بشه که بچش یه مرد بزرگساله؟
تهیونگ ۲۴ ساله، از ده سالگی درگیره یک وضعیته عجیبه. هر شب، وقتی عقربههای ساعت به ۹ میرسن، اون دیگه مرده ۲۸ سالهای نیست که همه میشناسن؛ اون به ۵ سالگیاش برمیگرده.
شرایط برای گذاشتن اولین پارت:
۵۰ لایک ۸۰ کامنت ۱۰ باز نشر
- ۷.۶k
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط