{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆تکپارتی☆

☆تکپارتی☆
((وقتی جونگ کوک تح.ر.یک میشه))
ویو ات
جونگ کوک بهم زنگ زد گفت میخواد از سرکار برگرده خونه چیزی لازم دارم یا نه منم گفتم نه بیا خونه،الانم دارم شام آماده میکنم راستش چند روزه میخواستم به جونگ کوک بگم که من میخوام بچه دار بشیم ولی هر بار خجالت میکشم پس تصمیم گرفتم تو نوشیدنیش پودر تح.ر.یک کننده بریزم شاید اثر کرد خب من کل کارامو انجام دادم و یه لباس عادی پوشیدم(باش تا بگم لباس باز😌)که زنگ خونه خورد مطمئنم جونگ کوکه پس رفتم درو باز کردم جونگ کوک با قیافه خسته وارد خونه شد ولی وقتی منو دید بغلم کرد

کوک:سلام فرشته من(لبشو سطحی میبوسه)(ذوق)
ات:سلام عزیزم برو لباستو عوض کن شام بخوریم
کوک:چشم پرنسس(کلشو میبوسه)
ات:(لبخند)
کوک لباسشو عوض کرد و کارارو انجام داد اومد سر میز

کوک:چه بوی خوبی میاد(خنده)
ات:شامه دیگه(لبخند)
کوک:ولی خیلی خوشمزه و عالی درست میشه
ات:اگه شوهری اینجوری تعریف میکنه پس یعنی واقعا هس(خنده ریز)
کوک:بله
خب غذارو چیدیم و خوردیم جونگ کوکم راضی بعد نوشیدنیشو خواست بخوره که من گفتم میرم دراز میکشم اونم گفت باشه بعد سریع از پله ها اومدم بالا رفتم تو اتاق خودمو رو تخت انداختم
ویو کوک
نمیدونم چرا ولی بعد نوشیدنی یهو گرمم شد‌ داشتم عرق میکردم مطمئنم تحریک شدم وایی ات کجاس واقعا نیازش دارم
ویو ات
داشت چشمام گرم میشد که در با شدت بدی بلز شد وای یادم رف
کوک:عش قم ا الان واقعا میخوام ت(بریده بریده)نمیتونم لعنتی
کامنت جایی برای نماز و روزه😅
خب بعد یک سال ات فهمید دوقلو بارداره(باریکلا به کوک دست بزنید براش👏👏👏)
دو تا دختر فندقی گوگولی به اسم یونجی و یجی

♡پایان♡
دیدگاه ها (۱۰)

اینم گذاشتم

سلام خواستم بگم سالم شدمفیکم از فردا شروع میکنمالبتهوقتی که ...

تولدت مبارک کوکی🥳🥳🎉 (۱۳۷۶/۶/۱۰)#Happy_Birthday_JK_from_milli...

☆تکپارتی☆((هیچی خواهر با جیمین استغفرالله))(نماز و روزه قبول...

سرنوشت من part2《ویو ات》خب من الان میرم دانشگاه تقریبا داره د...

وقتی عضو هشتمی و ...

شب تولدم پارت 52فصل دوم پارت 23ات: ممنونم شب: جونگ کوک: خب پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط