{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمان گریه ام را دادم به دستِ باران،

چشمان گریه ام را دادم به دستِ باران،

شاید مرا بگرید بر تربتِ بهاران!
دیدگاه ها (۲)

من واژه ای غریبم در شعرِ روزگاران!!

در این سرابِ تشنه، آهوی دل غریب است،ما را ضمانتی کن، ای اعتب...

ای که در کوی خرابات مقامی داری،فرصتت باد که خوش صبحی و شامی ...

وصالِ آن لبِ شیرین به خُسروان دادند،تو را نصیب همین بس که کو...

چشمان خیسم را با دستمال قدیمی تو‌پاک‌کردم...اما‌ ملالی نیس ....

💔مرا یاد تو می انداخت بارانتو را باران به باران گریه کردم......

♨️ #زنده_از_حرم در آخرین زیارت من و باران مهمان صحنت شدیم،از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط