دو پارتیی
دو پارتیی.....>>>
p:²
تهیونگ ویو:
یک هفته از اون روز میگذره و وضیعت شکرت خیلی در هم شده واین هفته خونه نرفتم بلاخره امروز میرم خونه و خیلی دلتنگ ا/ته ام
ا/ته ویو :
یه هفته میگذره که تهیونگ هم ندیدم نمیدونم مثل اینکه توی کاراش یه باگی پیش اومده یعنی کجامیخوابه،غذا میخوره ، حالش خوبه،آهه دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه کاش فقط ¹ دقیقه ببینمش ازش معذرت خواهی کنم......
ویوmika*:
دخترک روی کاناپه لش کرده بود و به معشوقه اش فکر میکرد در همین حین صدای بسته شدن در اومد دخترک به سمت در رفت و با دیدن قامت معشوقش نفس اسوده ای کشید...
ا/ته: کجا بودی ؟چرا رفتی ؟
چرا نیومدی خونه ؟!چرا عذر خواهی نکردی ؟!«اعصبی ، با بغض»
ا/ته: یعنی انقدر بی ارزشم ، ارزشم همینقدره تهیونگ؟!
اون عشقی که فقط برایـ من بود کجاست با اون سیلی تو تمام شد؟!
«بغضش از گلوش در کشید و شکست»
هق هق ،همین هق
تهیونگ که تا اون لحظه در حال نگاه کردن دخترکش بود اونو به اغوش کشید سرش رو توی گردن کشیده و خوش عطر دخترش فرو کرد به سوی پیشونی دخترکش رفت و بوسه ای زیبا تر از گل رویش کاشت
تهیونگ:هیش گریه نکن تمام شد..«بم،اروم»
ا/ته؛
با گذاشتن لب های تهیونگ روی لب هاش«kis» انگار یه بار دیگه متولد شد دورغ چرا دلتنگ کل جزئیات تن و روح تهیونگ شده بود....
بعد از¹⁰مین جداشدن
ا/ته: دلم برات خیلی تنگ شده بود«لوس»
تهیونگ: ولی الان دیگه پیشتم بیب
ا/ته: دیگه روم داد نزن ،باشه؟«کیوت»
تهیونگ: باشه ، بیبی«خنده»
ا/ته:من میرم اتاقم «😏»
تهیونگ:اتاقت؟!
ا/ته:اتاقمون«با,شیطنت دستاش رو روی بازو های تهیونگ حرکت میداد »
تهیونگ:بیبی هورنی؟!«بم»
ا/ته:لقب خوبیه ددی ته
تهیونگ از/ته رو برآید استایل بغل کرد و به سمت اتاق مشترکشون هدایت کرد
ا/ته روی تخت گذاشت و روش خیمه زد و کل بدن ا/ته رو از کیسـmark-های بنفش نقاشی کرد و.......
.«ضدحال الان اسمات نمینویسم تا اینجاشم خودتون تصور کنید..»
........ـــــــــــــــــــــ...........
⁵سال از اون روز میگذره و ا/ته و تهیونگ همچنان زندگی خوبی دارن و درصدی هم از حسودی تهیونگ و لجبازی ا/ته کم نشده....>>
ــــــــــــ.......ـــــــــــــــ.......ـــــــــــــ......ــــــــ
میدونم زیاد چرت شد ولی خب دیگه به کوچیکی خودتون ببخشید....
بعدی رو درخواستی به انتخاب شما مینویسم«👊🏻/💗»توی کامنت ها بگید.....»»
p:²
تهیونگ ویو:
یک هفته از اون روز میگذره و وضیعت شکرت خیلی در هم شده واین هفته خونه نرفتم بلاخره امروز میرم خونه و خیلی دلتنگ ا/ته ام
ا/ته ویو :
یه هفته میگذره که تهیونگ هم ندیدم نمیدونم مثل اینکه توی کاراش یه باگی پیش اومده یعنی کجامیخوابه،غذا میخوره ، حالش خوبه،آهه دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه کاش فقط ¹ دقیقه ببینمش ازش معذرت خواهی کنم......
ویوmika*:
دخترک روی کاناپه لش کرده بود و به معشوقه اش فکر میکرد در همین حین صدای بسته شدن در اومد دخترک به سمت در رفت و با دیدن قامت معشوقش نفس اسوده ای کشید...
ا/ته: کجا بودی ؟چرا رفتی ؟
چرا نیومدی خونه ؟!چرا عذر خواهی نکردی ؟!«اعصبی ، با بغض»
ا/ته: یعنی انقدر بی ارزشم ، ارزشم همینقدره تهیونگ؟!
اون عشقی که فقط برایـ من بود کجاست با اون سیلی تو تمام شد؟!
«بغضش از گلوش در کشید و شکست»
هق هق ،همین هق
تهیونگ که تا اون لحظه در حال نگاه کردن دخترکش بود اونو به اغوش کشید سرش رو توی گردن کشیده و خوش عطر دخترش فرو کرد به سوی پیشونی دخترکش رفت و بوسه ای زیبا تر از گل رویش کاشت
تهیونگ:هیش گریه نکن تمام شد..«بم،اروم»
ا/ته؛
با گذاشتن لب های تهیونگ روی لب هاش«kis» انگار یه بار دیگه متولد شد دورغ چرا دلتنگ کل جزئیات تن و روح تهیونگ شده بود....
بعد از¹⁰مین جداشدن
ا/ته: دلم برات خیلی تنگ شده بود«لوس»
تهیونگ: ولی الان دیگه پیشتم بیب
ا/ته: دیگه روم داد نزن ،باشه؟«کیوت»
تهیونگ: باشه ، بیبی«خنده»
ا/ته:من میرم اتاقم «😏»
تهیونگ:اتاقت؟!
ا/ته:اتاقمون«با,شیطنت دستاش رو روی بازو های تهیونگ حرکت میداد »
تهیونگ:بیبی هورنی؟!«بم»
ا/ته:لقب خوبیه ددی ته
تهیونگ از/ته رو برآید استایل بغل کرد و به سمت اتاق مشترکشون هدایت کرد
ا/ته روی تخت گذاشت و روش خیمه زد و کل بدن ا/ته رو از کیسـmark-های بنفش نقاشی کرد و.......
.«ضدحال الان اسمات نمینویسم تا اینجاشم خودتون تصور کنید..»
........ـــــــــــــــــــــ...........
⁵سال از اون روز میگذره و ا/ته و تهیونگ همچنان زندگی خوبی دارن و درصدی هم از حسودی تهیونگ و لجبازی ا/ته کم نشده....>>
ــــــــــــ.......ـــــــــــــــ.......ـــــــــــــ......ــــــــ
میدونم زیاد چرت شد ولی خب دیگه به کوچیکی خودتون ببخشید....
بعدی رو درخواستی به انتخاب شما مینویسم«👊🏻/💗»توی کامنت ها بگید.....»»
- ۵.۲k
- ۱۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط