دو پارتییی
دو پارتییی ....>>>
P:¹
ویو ا/ته: دیشب با تهیونگ دعوا بَدی کردیم باورم نمیشه الکی الکی سرم دست بلند کرده سر چییی سرِ اینکه لباس مناسبی نپوشیده بودم ترجیح میدم بمیرم ولی باهاش اشتی نکنم«🗿»اگه یه ذره غرورش رو کنار میذاشت شاید خودم پیش قدم میشدم
@فلشـ بک.....‹دیشب›
تهیونگ: یعنی چی که این طور لباسی رو پوشیدی؟!«عربده»
ا/ته:تهیونگ انقدر گیر نده «بغض»
تهیونگ:حالا این به کنار چرا گذاشتی دست اون
سوهو «پسر خاله ا/ته»کثیف به پاهات بخوره «عربده،اعصبیی»
ا/ته:تهیونگ اون فقط یه تماس بود چرا انقدر جدی گرفتی؟!«بغضض»
تهیونگ:ا/ته مثل اینکه نمیفهمی ؟! برات عادیه ؟!«عربده ،داد»
ا/ته:تو برات عادیه که
لارا«دختر خاله ته»رو بغل کنییی؟!اون هرزه بهت دست بزنه برات عادیه مادرت هم که مشکلی باهاش نداره میخوای برو پیش اون تا.... «بغض»
که با سوزشی که روی گونه اش حس کرد حرفش کامل نشد/>>>
تهیونگ:که اینطور همه هرزه ان بجز تو؟!
ا/ته:هق،هق ازت... متـ...نفرم کیم ..تهیو..
«که با رفتن تهیونگ و بسته شدن در خونه بازم حرفش کامل نشد »
روی همون زمین سرد زانو های گرمشو بغل کرد و به اشکاش اجازه داد از بغض دل بکنن
صدای هق هق کردنای دخترک اوج گرفت و همونجااا با افکار ناکاملش به خواب رفت
@ زمان حالل...>>
تهیونگ هنوز نیومده اهه چرا اصلا من نگرانشم
که در اتاق باز شد و تهیونگ لباساشو عوض کرد و روی تخت دراز کشید....>>
ا/ته: میموندی بیرون «اعصبی»
ته:خفه شو«سرد»
و ا/ته از اتاق بیرون رفت......
«ذهن ا/ته:*»
*یعنی چی که خفه شو این چه طرز صحبت کردن با منه اَهههه درکش نمیکنم الان من باید سرد باشم نه اون واقعا که«با بغض »
...............
شرططط:⁵لایک:💗👊🏻
P:¹
ویو ا/ته: دیشب با تهیونگ دعوا بَدی کردیم باورم نمیشه الکی الکی سرم دست بلند کرده سر چییی سرِ اینکه لباس مناسبی نپوشیده بودم ترجیح میدم بمیرم ولی باهاش اشتی نکنم«🗿»اگه یه ذره غرورش رو کنار میذاشت شاید خودم پیش قدم میشدم
@فلشـ بک.....‹دیشب›
تهیونگ: یعنی چی که این طور لباسی رو پوشیدی؟!«عربده»
ا/ته:تهیونگ انقدر گیر نده «بغض»
تهیونگ:حالا این به کنار چرا گذاشتی دست اون
سوهو «پسر خاله ا/ته»کثیف به پاهات بخوره «عربده،اعصبیی»
ا/ته:تهیونگ اون فقط یه تماس بود چرا انقدر جدی گرفتی؟!«بغضض»
تهیونگ:ا/ته مثل اینکه نمیفهمی ؟! برات عادیه ؟!«عربده ،داد»
ا/ته:تو برات عادیه که
لارا«دختر خاله ته»رو بغل کنییی؟!اون هرزه بهت دست بزنه برات عادیه مادرت هم که مشکلی باهاش نداره میخوای برو پیش اون تا.... «بغض»
که با سوزشی که روی گونه اش حس کرد حرفش کامل نشد/>>>
تهیونگ:که اینطور همه هرزه ان بجز تو؟!
ا/ته:هق،هق ازت... متـ...نفرم کیم ..تهیو..
«که با رفتن تهیونگ و بسته شدن در خونه بازم حرفش کامل نشد »
روی همون زمین سرد زانو های گرمشو بغل کرد و به اشکاش اجازه داد از بغض دل بکنن
صدای هق هق کردنای دخترک اوج گرفت و همونجااا با افکار ناکاملش به خواب رفت
@ زمان حالل...>>
تهیونگ هنوز نیومده اهه چرا اصلا من نگرانشم
که در اتاق باز شد و تهیونگ لباساشو عوض کرد و روی تخت دراز کشید....>>
ا/ته: میموندی بیرون «اعصبی»
ته:خفه شو«سرد»
و ا/ته از اتاق بیرون رفت......
«ذهن ا/ته:*»
*یعنی چی که خفه شو این چه طرز صحبت کردن با منه اَهههه درکش نمیکنم الان من باید سرد باشم نه اون واقعا که«با بغض »
...............
شرططط:⁵لایک:💗👊🏻
- ۵.۱k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط