{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمرد های صورتی پارت⁹

زمرد های صورتی پارت⁹

انیلا: ما پانسمانتون میکنیم ! دمیتریوس بیا جلو ببینم
دمیتریوس: من چرا بیام؟
انیلا: په من با این پای شکستم بیام؟
دمیتریوس: آها نه نه خودم میام
انیلا:ممکنه دردت بگیره از من گفتن تحمل کن
دمیتریوس : تا باشه از این دردا!
انیلا: چی گفتی ؟ نفهمیدم!
دمیتریوس: هیچی چیزی نگفتم !
انیلا: باش شروع میکنم
انیلا:« آروم باششش چرا انقد لبش نرمه؟ وای چرا انقد گرمم شده ؟(دادا گرمت نشده لبو شدی!)»
دمیتریوس: کله صورتی خوبی؟ چرا انقد قرمز شدی؟
انیلا: نه من حالم خوبه فقط یکم گرممه!
دمیتریوس: باش
انیا داشت دامیان و پانسمان میکرد
دامیان:«چقد دستاش نرمه و مثل بهشت سرده ؟ وای من غلط بکنم دوباره فیلم عاشقانه ببینم ! فک های مزخرف میزنه به سرم !»
انیا: اره اره بهتره نبینی!
دامیان: چی؟«از کجا فهمید دارم چی میگم ؟ نکنه می‌تونه ذهنمو بخونه؟»
انیا: آنیا داشت با خودش حرف میزد که یهو صداش بلند شد «وای خوب شد یجوری جمعش کردم وگرنه بد میشد »
انیا:«ولی چقد لبش نرم و مخملیه!....چی؟ نه نه اینطوری نیست به خودت بیا آنیا !»
انیا: خب پانسمانت تموم شد
انیلا : راستی یه سوال
انیا : اره منم یه سوال دارم
انیا و انیلا هماهنگ : منظورتون از [دوست دختر من ] چی بود ؟
دامیان:......🗿
دمیتریوس: اونطوری گفتیم که دیگه بترسن و نزدیکتون نشن !
دامیان: ارهع....اره.... دقیقا به ...همین خاطر گفتیم !
انیلا و آنیا: باشه


فردا°^


آقای هندرسون: بچه ها چون پروژه هاتون تموم شده شما رو به یه هتل که نزدیک جنگله میبریم نگران نباشید هتل خیلی خوبیه و تا روز رقص اونجا میتونید هرکاری بکنید !
انیا: خب پروژه مون تموم شد این یه روزی که مونده رو چیکار کنیم ؟ پس فردا هم که مراسم رقصه !
بکی: بیاید جرئت حقیقت بازی کنیم !
لیلی: اره منم موافقم!
انیلا: بکی باور کن دوباره یکی از اون فکرای شیطانیت باشه خونت پای خودته
بکی: نه بابا 😈
انیا: بکییییییی
بکی: گفتم که نه 😈 خب بیاید شروع کنیم
بکی بطری رو چرخوند
بکی: من از دمیتریوس! جرئت یا حقیقت؟
دمیتریوس: جرئت
بکی : پاشو یکی از دخترای جمع رو ببوس!
انیلا: بکییییییی گفتی که قرار نیست این کارو بکنی !
بکی: خب چیه جرئت حقیقته دیگه !
دمیتریوس: باشه قبوله
بکی : خب دخترا چشماتون رو ببندید و چون من جرئت دادم من چشمام باز میمونه !
دمیتریوس:« خب معلومه کیو قراره ببوسم !»
دمیتریوس داشت نزدیک انیلا میشد و .....

یکم خماری بکشید چیزیتون نمیشه🌝
دیدگاه ها (۱)

بچه ها یه سوال من می‌خوام مانگا خانواده جاسوس رو بخونم بعد ت...

سلام سلام صبحتون بخیرررر دوزتان🎀خوبین چه خبرا؟و........۴۰ تا...

زمرد های صورتی پارت⁵روز اردو °^آقای هندرسون: بچه ها لطفاً پی...

زمرد های صورتی پارت ⁷دامیان شروع به پانسمان زخم آنیا کرد دام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط