{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اونجایی که تو کتاب برایم شمع روشن کن

اونجایی که تو کتاب برایم شمع روشن کن >>
سارا یادش رفت کدوم ایستگاه پیاده شه راه خونه رو بلد بود ولی خونه مقصدش نبود
مقصد سارا نامعلوم بود مثل حالش نمیدونست دقیقا باید چیکار کنه نمیدونست فرار کردن از ادما چیزی رو درست نمیکنه و تو اخرین ایستگاه که راننده پیادش کرد شوکه شده بود انقد سر در گم افکار پریشونش بود که اصلا متوجه نشد کی انقد از خونه از مقصدش از حالش دور شده و دقیقا تو حال سارا گیر کردم نمیدونم درست کجاست که پیاده شم :)

@farzaneh_22
دیدگاه ها (۰)

روزی که میمیرم ، صفحه گوشیم با هر نوتیفی که میاد روشن و خامو...

تو زندگی هرکی یه سری آدما هستن که وقتی با مغز افتادی توی چاه...

من تو رو فراموش نکردم، تو هم منو فراموش نکردی. ما فقط وانمود...

نزديكترین آدم‌ها، غریبه‌ترین افراد می‌شوند و دورترین انسان‌ه...

*پارت ۲۶*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط