{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بس کن

بس کن

آواره ی دیوونه ام من ، بس کن
سرگشته ی میخونه ام من ، بس کن
بس کن نزن آتیش به جونم
بد کردی ای نامهربونم
من موندم و این درد دوری
خستم از این عشق و صبوری

آواره ی دیوونه ام من ، بس کن
سرگشته ی میخونه ام من ، بس کن
من موندم و دل غرق به خون
توو شهر جنون ، یه غریبه ی خستم
تو بی خبر از حال منی ، دستم نزنی
که یه جام شکستم ، دیوونه ی بی آشیونم
گریونم و محتاج مستی
بیچاره من ، غمگین و تنهام
دل کندم از دنیای هستی

آواره ی دیوونه ام من ، بس کن
سرگشته ی میخونه ام من ، بس کن
گفتی چرا آواره ی بی آشیونم
گفتی چرا بازیچه ی دست زمونم
من اسیر تو شدم ، ای که بستی تن من
داغ آتیش و نزار روی خاکستر من
رسوای بی پروا تو هستی
من حیف رسوای تو باشم
بیگانه با دنیای عشقی
حیف توو دنیای تو باشم

غم اینقده توو این صدام بود ، که نخوندم
اونقدر عذابم دادی ای وای که نموندم
آواره ی دیوونه ام من ، بس کن
سرگشته ی میخونه ام من ، بس کن
آواره ی دیوونه ام من ، بس کن
سرگشته ی میخونه ام من ، بس کن
دیدگاه ها (۳)

هیچ کی از رفتن من غصه نخورد هیچ کی با موندن من شاد نشدوقتی ر...

به هــر دری که زدم، سـری شــکســـته شـدبه هـــر جـا کــه ســ...

وقتی رفتی همه چی رفتحتی لبخند گل یاستوی سینه بی تپش شداونهمه...

مردی دیروقت ‚ خسته از کار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله ...

گاهی توکل متوکل به هادی است . . .

عشق-دیوونه-من

نام: (انتخاب نشده)پارت ۲**صحنه: خانه ی مشترک**ایزوکو: باورم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط