{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ای_نفس_گیر_ترین_حادثه_فصــل_خــــزان_من_به #اسمت_برسم_سخ

#ای_نفس_گیر_ترین_حادثه_فصــل_خــــزان_من_به #اسمت_برسم_سخت_نبارم_سخت_است...
....
چمدان دست تو بود و دل من شور افتاد
بین عشق من و تو قرعه ی ناجور افتاد 

تو مسافر شده ای دلهره در من پیداست
به صدای قدم ات ناله به سنتور افتاد

منتظر مانده به راهت که خیابان بروی
سایه ی بیکسی ام در شب کم نور افتاد

میروی بدرقه ی راه تو چشمی نگران 
همه ی آینه ها یک به یک هاشور افتاد 

بی گنه حکم قصاصم به عذابم دادند 
حکم تبعیدی من به خاور دور افتاد

من همان عاشق دلخون شده ی دیروزم
مثل صیدی که ناخواسته در تور افتاد

نام من را بنویسید به غم سنگ صبور
چمدان دست تو بود و دل من شور افتاد
دیدگاه ها (۱۶)

چمدان دست تو بود و دل من شور افتادبین عشق من و تو قرعه ی ناج...

خبری از تو ندارم دل من شور افتادبر سرم فکر بد؛ اندیشه ی ناجو...

خبری از تو ندارم دل من شور افتادبر سرم فکر بد؛ اندیشه ی ناجو...

خبری از تو ندارم دل من شور افتادبر سرم فکر بد؛ اندیشه ی ناجو...

خبری از تو ندارم دل من شور افتادبر سرم فکر بد؛ اندیشه ی ناجو...

خبری از تو ندارم دل من شور افتادبر سرم فکر بد؛ اندیشه ی ناجو...

چمدان دست من و راه مرا میخواندیک مسافر فقط این حال مرا میدان...

چمدان دست من و راه مرا میخواندیک مسافر فقط این حال مرا میدان...

چمدان دست من و راه مرا میخواندیک مسافر فقط این حال مرا میدان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط