Part
Part: 38
هواپیما فرود اومد .
همه پیاده شدن .
دلم به طرز عجیبی شور می زد . تپش قلب داشتم حتما بخاطر اینکه بعد چند سال می خوام ببینمشون . نمی دونم .
از فرودگاه خارج شدم. جیمین رو دیدم که کنار ماشینش ایستاده بود . دستی تکون داد .
سمتش دویدم و بغلش کردم .
جیمین : خوبی ؟
+آره خوبم جیمین موهات
جیمین : بله اینجوری شد دیگه
+خب بریم ؟
: بریم
وسایل رو گذاشت توی ماشین و سوار شدیم .
+میگم به بقیه چیزی نگفتی ؟
: نه چیزی نگفتم .
+خوبه می خوام سوپرایزشون کنم
ذهن جیمین / نمی دونی که قراره خودت سوپرایز شی
رسیدیم به خونه [همون خونه ای که هفت نفرشون با هم آن ]
دلم برای آب و هوای کره تنگ شده بود .
چراغ های خونه خاموش بود بجز چراغ روف گاردن .
حتما اونجا بودن . جیمین به نگهبانان گفت ماشین رو ببرن و وسایل رو بزارن توی اتاق .
در باز شد .
یک احساس قریبی داشتم . ولی ته دلم روشن بود خیلی خوشحال بودم که برگشتم . من جلوتر از جیمین راه می رفتم و رفع دلتنگی می کردم .
با آسانسور رفتیم به روف گاردن دل توی دلم نبود که پسرا رو ببینم .
در آسانسور باز شد .
با صحنه ای که دیدیم سوپرایز شدم .
پسرا با کیک تولد[توی این اسلاید ها عکس کیک رو گذاشتم هر جور دوست داشتین تصور کنین] جلوی در بودن و منم از سر خوشحالی جیغی کشیدم .
+واییییییییییی
همه : تولدت مبارک ، تولدت مبارک ، تولد مبارک ا.ت ی عزیزم ، تولد مبارک اووووووووووووووووووو
+قرار بود سوپرایزتون کنم بجاش خودم واییییییییییی پسرا .
نامجون : کاری نکردیم ولی یک ماه دیر شد دیگه به بزرگی خودت ببخش . (با خنده )
یونگی : خب دم در موندی ... همه بشینن سر میز .
تهیونگ : ا.ت جون ببین من و جین و جونگ کوک با عشق برات غذا درست کردیم .
+ممنونم
نشستیم سر میز کوک کنارم نشت .
+جیمین ... تو که گفتی به کسی نگفتی
جیمین : خب یک نقشه کو چو لو ریختم ...
[ویوی جیمین ]
بازنشر و لایک زیاد باشه .❤️🩹✨️🫴🫂
هواپیما فرود اومد .
همه پیاده شدن .
دلم به طرز عجیبی شور می زد . تپش قلب داشتم حتما بخاطر اینکه بعد چند سال می خوام ببینمشون . نمی دونم .
از فرودگاه خارج شدم. جیمین رو دیدم که کنار ماشینش ایستاده بود . دستی تکون داد .
سمتش دویدم و بغلش کردم .
جیمین : خوبی ؟
+آره خوبم جیمین موهات
جیمین : بله اینجوری شد دیگه
+خب بریم ؟
: بریم
وسایل رو گذاشت توی ماشین و سوار شدیم .
+میگم به بقیه چیزی نگفتی ؟
: نه چیزی نگفتم .
+خوبه می خوام سوپرایزشون کنم
ذهن جیمین / نمی دونی که قراره خودت سوپرایز شی
رسیدیم به خونه [همون خونه ای که هفت نفرشون با هم آن ]
دلم برای آب و هوای کره تنگ شده بود .
چراغ های خونه خاموش بود بجز چراغ روف گاردن .
حتما اونجا بودن . جیمین به نگهبانان گفت ماشین رو ببرن و وسایل رو بزارن توی اتاق .
در باز شد .
یک احساس قریبی داشتم . ولی ته دلم روشن بود خیلی خوشحال بودم که برگشتم . من جلوتر از جیمین راه می رفتم و رفع دلتنگی می کردم .
با آسانسور رفتیم به روف گاردن دل توی دلم نبود که پسرا رو ببینم .
در آسانسور باز شد .
با صحنه ای که دیدیم سوپرایز شدم .
پسرا با کیک تولد[توی این اسلاید ها عکس کیک رو گذاشتم هر جور دوست داشتین تصور کنین] جلوی در بودن و منم از سر خوشحالی جیغی کشیدم .
+واییییییییییی
همه : تولدت مبارک ، تولدت مبارک ، تولد مبارک ا.ت ی عزیزم ، تولد مبارک اووووووووووووووووووو
+قرار بود سوپرایزتون کنم بجاش خودم واییییییییییی پسرا .
نامجون : کاری نکردیم ولی یک ماه دیر شد دیگه به بزرگی خودت ببخش . (با خنده )
یونگی : خب دم در موندی ... همه بشینن سر میز .
تهیونگ : ا.ت جون ببین من و جین و جونگ کوک با عشق برات غذا درست کردیم .
+ممنونم
نشستیم سر میز کوک کنارم نشت .
+جیمین ... تو که گفتی به کسی نگفتی
جیمین : خب یک نقشه کو چو لو ریختم ...
[ویوی جیمین ]
بازنشر و لایک زیاد باشه .❤️🩹✨️🫴🫂
- ۲.۱k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط