{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی عاشقانه قسمت

(بازی عاشقانه قسمت3)
بدبخت شدم حالا من چیکار کنم.پول اجاره خونه رو هم به زور میرسیدم بدم.باید برم استودیو.نه نمیرم...غرورمو نمیشکم...اصلا به درک می رم کار پیدا میکنم.....چنددقیقه نگذشته بود که جونگهه زنگ زد.تلفن رو برداشتم وگفتم بله گفت سلام نونا خوبی؟....نمیدونی رئیس چقدر عصبیه.....کجایی مگه؟.....فکر نکنم دیگه برای استودیو بخوادت....تمام کارها رو سپرده به من واز همون موقع داره زنگ میزنه به دوستاش تا عکاس پیداکنن براش.گفتم برام مهم نیست.گفت هی نونا غرورتو بذار کنار.گفتم یااااا جونگهه من نمیتونم دوباره اونجا کار کنم.گفت پس منم استئفا میدم.گفتم اگه اینکارو بکنی دیگه منو هم نمیبینی.گفت نونا؟!!!گفتم اگه میخوای کمک کنی برام کار پیدا کن! گفت باشه تما سعیمو میکنم.گفتم مرسی فعلا بای.گفت بای نونا مواظب خودت باش.موبایلو قطع کردم وانداختم رو تخت....باید سریع کار پیدا کنم....یعنی از خونه هم بیرونم میکنن..باید از همین الان بگردم کار پیدا کنم....یه لباس گرم پوشیدم.بیرون هوا سرد بود...رفتم بیرون...کلی گشتم....وبه کلی از اگهی ها هم زنگ زدم ولی نمیشد.یا زمان کاری بد بود.یاحقوقش کم بود...بعضیاشونم میگفتن که به کسی مثل من که جوون باشه نیاز ندارن.فقط یه کافه مونده بود اونجا جای شیکی بود.رفتم داخل...فقط دوتا پسر ویه دختر توش کار میکردن....رفتم سمت جایی که سفارش میگرفتن...ورو به دختره گفتم سلام.من برای کار اومدم.دختر جوونی بود.خیلی هم خوش اخلاق بود.رو به من با لبخند گفت خوش اومدین.اسم من یونی هستش...شما اسمتون چیه؟گفتم کیم نارشا هستم از اشناییتون خوشبختم.یونی گفت منم همینطور.....بیاین تا ببرمتون دفتر رئیس.خودش رفت سمت اتاقی ومنم دنبالش رفتم.به در اتاق که رسیدیم گفت نارشا اتاق رئیس اینجاست.من باید برم.فعلا.خودش رفت منم تق تقی به در زدم وبا صدای مردی که گفت بیا تو رفتم داخل.تعظیمی کردم وگفتمسلام.من برای اگهی استخدامتون اومده بودم.گفت بیا بشین.رفتم ونشستم رو یکی از مبلا.اونم اومد ورو به روم نشست.مرد جوونی بود.بهش نمیومد صاحب این کافه باشه.گفت اسمت چیه؟گفتم کیم نارشا.گفت چند سالته؟گفتم 22سال.گفت قبلا هم جایی کار میکردی؟گفتم بله توی یه استودیو عکاسی.گفت مشکلی پیش اومد؟گفتم رئیسم گفت دیگه بهم نیازی نداره.گفت که اینطور!!!.....کالجتو تموم کردی؟گفتم بله.گفت مدارکت باهاته؟گفتم بله.مدارکمو در اوردم وبهش دادم.اونم بعد از چند دقیقه گفت از کی میتونی شروع کنی؟داشتم بال در میاوردم.یعنی منو قبول کردن!!!وای خدا ممنونتم..گفتم از هر وقت که شما بگین.گفت پس از فردا صبح شروع کن..مسئله حقوق هم هر چقدر که خودت بگی.مشکلی نیست.گفتم ممنونم.راجبش حرف میزنیم.ببخشید ساعت کاری چطور؟گفت ساعت کار کافه ما 6تا12 و4عصر تا 10عصرهستش.کدوم شیفت رو میخواین؟گفتم شیفت روز.گفت پس خوبه.همین که شد.فردا صبح شما ساعت 6 اینجا باشین تا کارتون رو بهتون بگن.بلند شدم وتشکری کردم ورفتم بیرون...یونی اومد جلومو وگفت چی شد؟گفتم از فردا شروع میکنم.گفت فکر کنم میای جای من.گفتم جای تو؟گفت اره من درخواست داده بودم....حالاخوردی کدوم شیفت؟گفتم صبح.گفت این هفته صبحی....و هفته بعدی شب.گفتم واقعا!!؟؟گفت اره....ولی خوبیش اینه که شب زود تعطیل میشیم.گفتم اهان اره....پس من میرم.گفت اوه باشه...فعلا.از کافه اومدم بیرون.رو به روی کافه یه پارک بود.حوصله نداشتم برم..تقریبا هوا تاریک بود.رفتم خونه.بدون اینکه چیزی بخورم ساعت رو روی ساعت 5تنظیم کردم وخوابیدم......با صدای زنگ موبایلم بیدار شدم.ساعت 5بود.از جام بلند شدم ودوشی گرفتم وموهامو خشک کردم ولباسامو پوشیدم.تقریبا یه ربع به 6بوداز خونه زدم بیرون.تاکسی گرفتم.5دقیقه مونده به شش رسیدم.وارد شدم.همون دوتا پسرا هم تازه رسیده بودن.سلامی دادم.هر دوشون برگشتن وبا لبخند جوابمو دادن.پالتومو در اوردم و اویزون کردم.موهامو بالا جمع کرده بودم.یه شلوار تنگ سیاه پوشیده بودم.وبا یه پیرهن استین بلند سیاه.یونی هم بود.رفتم پیشش وگفتم سلام.گفت سلام نارشا.گفتم تو چرا اینجایی؟گفت امروز یک ساعت اول بهت یاد میدم چیکار کنی.گفتم ممنونم.گفت اهان راستی باید لباس مخصوصو.بپوشی.گفتم چی؟ یه پیرهن سفید استین کوتاه بایه روپوش که میشد بهش گفت پیش بند قهوه ای رنگی داد بهم وگفت برو اینا رو بپوش.گفتم کجا؟به سمت دری اشاره کرد وگفت دستشویی!رفتم تو دستشویی وسریع لباسامو عوض کردم.هوا بیرون سرد بود ولی داخل کافه گرمای خوبی بود.از دستشویی اومدم بیرون وپیرهنمو گذاشتم تو کیفم.یونی.یه برچسب زد روی روپوشم که اسمم روش حک شده بود.یه چند روزی همین طور کار میکردم.جونی یه چند بار زنگ زد جوابشو ندادم.حوصلشونو نداشتم.تقریبا یه هفته گذشته بود.این هفته باید شب ها کار میکردم.تقریبا ساعت3/30بود از خونه زدم بیرون.و ساعت 3/50رسید
دیدگاه ها (۴)

کامنت پلیززززززززززززززز

هیونو نیگاه....چه مودب وایساده...

یون جیهو

ویو/تمثل همیشه با آلارم گوشی از خواب بیدار شدم ساعت هفت صبح ...

مافیا. Part:5

فیک مافیاها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط