{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

푸른 하늘처럼 어둡다

푸른 하늘처럼 어둡다
Dₐᵣₖ ₐₛ ₜₕₑ cₒₗₒᵣ ₒf ₜₕₑ ₛₖy
Pₐᵣt ⁷

امیلی صداشو اروم کرد و گفت :
"اون موقع ها بیست‌و خورده ای سن داشت و یکی از فعال ترین و پایه یک ترین ها توی نوع خودش بود. چندتا از سخت ترین پرونده های قتل رو حل کرده و توسط شهردار هم حتی جایزه گرفته بود. مشکلات از همونجا شروع شد،چیز زیادی در موردش نمیدونستیم فقط میدونستیم همسرش موقع زایمان مرده و اون یه دختر بچه هفت ساله داره. تقریبا ماه اول کارش اینجا بود که یه سری تماس های مشکوک و نامشخص بهش شدن"

چند جرعه از قهوه اش نوشید، با کنجکاوی گفتم:

"فهمید از طرف کی بودن؟"

"تهدیدش کردن به اینکه غافلگیرش می کنن. فردای اون روز بهش زنگ زدن و گفتن پرستاری که از بچش مراقبت میکنه کشته شده و بچه اش رو دزدیدن. حالا ماجرا طولانیه فقط بگم دیوانه شده بود
فقط سر همه داد میزد، این کشمکش سه روز ادامه داشت، اونایی که بهش زنگ
میزدن چیز خاصی ازش نمیخواستن انگار فقط یه بازی روانی بود. فقط میخواستن نابودش کنن. ما سه روز شاهد بال بال زدناش بودیم خیلی
سعی داشت احساساتش رو توی کارش دخیل نکنه اما نمیشد . حتی کاپیتان اونو از سر پرونده برداشت! شب سومین روز بود که همون شماره
زنگ زد. بچه های تیم سعی کردن رد یابیش کنن اما اصلا قابل ردیابی نبود . بهش گفتن یه کادو براش توی گاراژ خونش گذاشتن. کل تیم همراهش رفتن"

آهی کشید و چشماش غمگین شد یکم دیگه از قهوه نوشید و ظرفو انداخت دور

"میدونی ، یه جعبه کادو توی گاراژ خونش بود،بچه های گروه میخواست بازش کنن ولی مک وایر اونا رو کنار زد و خودش درشو باز کرد که ایکاش نمیکرد، دخترش توی بد ترین حالت ممکن مرده بود"

"چیکارش کرده بودن"

"هر بلایی که فکرش کنی ، حتی شاید بعضیاشو تو خوابم نبینی"
"اما فقط این نبود.قاتل اونو تبدیل به یه
عروسک مومی کرده بود. یه ماده مومی مانند رو وارد بدنش کرده بود و اونقدر ادامه داد‌ که با زجر بمیره. اون بچه فقط هفت سالش بود و فکر کن چه عذاب ها که نکشید. بعد از چند ساعت تمام بدنش مثل یه
عروسک مومی شده بود. اون روز همه شوکه شدن حتی پزشکایی که روش کار میکردن به خاطر اون صحنه هنوز میرن پیش روان شناس‌ اما مک وایر دیگه اون ادم سابق نشد .نه گریه کرد نه دادو فریاد کرد نه هیچ عکس العمل نشون داد . فقط در سکوت در جعبه کادو رو بست و بلند شد رفت. یه ماه کامل غیبش زد کسی ازش خبر نداشت اما وقتی برگشت اونقدر بداخالق و سرد شده بود،که دیگه کسی جرات نمی کرد بهش نزدیک بشه. الانم همونه. ولی بدتر بعضی از بچه های تیم میگن هر شب روی پرونده قتل دخترش کار
میکنه"
دیدگاه ها (۰)

dark life = 40

سلام بچه‌ها اون هایی که این پیج های توی تصویر رو فالو دارن ر...

بهار بدون تو

هنوز به اصلاح استاد دانشگاه های غربگرای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط