{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر از باغچه  صدای پای تو نمی آید 

دیگر از باغچه  صدای پای تو نمی آید 
پروانه ها  بر عطرهای خشکیده پژمرده اند 
و من در نگاه پنجره ای خاموش 
به ازدحام کسی می نگرم 
که از دوردستِ یک احساس 
همیشه می آیدو هرگز نمی رسد 
از گونه هایم  صدای پائیز می آید 
آنجا که هر قطره اشک 
برگ زردی می شود   
که می گوید 
بهار رفته است 
و من  با چشم هائی
لبریز بغض درختان تنها
در فصل کوچ  لانه ها  
برگ برگ می ریزم 
و شاخه شاخه در خود   
می خشکم 
دیگر از باغچه 
صدای پای تو نمی آید 
گل های سرخ
دلتنگی ات را  
در آسمان می بویند
و آوای باران
سمفونی دست های غمگینیست
که عشق را  دوست می داشت !
دیدگاه ها (۳)

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

چرا هر پنج شنبه میشوم غمگین و افسرده هوای سرد افکارم پریشان ...

متن طولانی ولی قابل تامل👌 کسی به فکر گل ها نیستکسی به فکر ما...

کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد ...

کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد ...

کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد ...

كسی به فكر گل ها نیست كسی به فكر ماهی ها نیست كسی نمی خواهد ...

(انسانیت)جایی که ارزش زن به زیبایی و ارزش مرد به دارایی اوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط