#عشق در سایه انتقام
#عشق در سایه انتقام
《پارت دو》
__
اشک توی چشمام حلقه زده بود ولی نمیذاشتم بریزن
نگاهمو ازش گرفتم دوباره رفتم سمت در ک بابام گف:
هان: کجا میری باز؟ ا/ت با توام!
ا/ت: همش! همه این اتفاقا تقصیر توعه، حتی مامان داداش هم بخاطر ت مردن ت ی روانی و نمیزارم مثل ت بشم
هان: همین الان میری اتاقت وگرنه...
ا/ت: وگرنه چی ها، وگرنه منو میکشی هااااا (عربده)
بلافاصله از در خارج شدم و دیدم بارون میباره بغض توی گلوم شکسته شد و مثل بچه های کوچولو زدم زیر گریه دلم مامان داداشمو میخواست
رفتم سمت پارک روی یکی از نیمکت ها نشستم و هق هق هام شروع شد
داشتم با صدای بلند گریه میکردم ک یدفعه ی دستمالی روی دهنم گذاشته شد و سیاهی مطلق ......
___
امیدوارم خوشتون بیاد قشنگام🙃🫶🏻
《پارت دو》
__
اشک توی چشمام حلقه زده بود ولی نمیذاشتم بریزن
نگاهمو ازش گرفتم دوباره رفتم سمت در ک بابام گف:
هان: کجا میری باز؟ ا/ت با توام!
ا/ت: همش! همه این اتفاقا تقصیر توعه، حتی مامان داداش هم بخاطر ت مردن ت ی روانی و نمیزارم مثل ت بشم
هان: همین الان میری اتاقت وگرنه...
ا/ت: وگرنه چی ها، وگرنه منو میکشی هااااا (عربده)
بلافاصله از در خارج شدم و دیدم بارون میباره بغض توی گلوم شکسته شد و مثل بچه های کوچولو زدم زیر گریه دلم مامان داداشمو میخواست
رفتم سمت پارک روی یکی از نیمکت ها نشستم و هق هق هام شروع شد
داشتم با صدای بلند گریه میکردم ک یدفعه ی دستمالی روی دهنم گذاشته شد و سیاهی مطلق ......
___
امیدوارم خوشتون بیاد قشنگام🙃🫶🏻
- ۱۱۵
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط