{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگاری‌ست که سودازده روی توام

روزگاری‌ست که سودازده روی توام

خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام



به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت منست

که به روی تو من آشفته‌تر از موی توام



نقد هر عقل که در کیسه پندارم بود

کمتر از هیچ برآمد به ترازوی توام



همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت

محرمی نیست که آرد خبری سوی توام



چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام



زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضت کش محراب دو ابروی توام



دست موتم نکند میخ سراپرده عمر

گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام



تو مپندار کز این در به ملامت بروم

که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام



سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید

تُرک من پرده برانداز که هندوی توام.



"سعدی"
دیدگاه ها (۱)

شب خوش خورشید هر که دلارام دید از دلش ارام رفت

سلام . مچاله میشوم میان دست های زندگی بی نوازش های خداوند !

نخست خود باش، خود را بشناس و دل خوش دار که عشق را پاداش خواه...

برون نمی روداز خاطرم خیال وصالتاگرچه نیست وصالیولی خوشم به خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط