{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریدون ارشدی

فریدون ارشدی

از دستان من بسته تری

وقتی چنین شکسته می روی

اما کاش

تا من از حاشیه ی مرگ بر می گشتم

تو از مسلخ این همه زخم نمی گذشتی!

گویا همین بود

موهایت را در زیتون زار ربود

همیشه حرف اول باد بود

باد

سالها گذشت تا باران

ما را به خاک نشاند

و ما به پرستش عادت کردیم.

با کوچه های لبخندی از تو نماندست

تنها بوی نیاز قلبت به خوابی دورتر از این جیغهای نا متناهی

ونزدیکتر به تپشهای خاک.

حیران از اینم که چگونه سفرت

از رویا

به

سنگ

رسید؟

پیشتر سنگها مهربان بودند

اکنون مهربانی سنگ.

به خشم و به غیرت قبیله ام گفتم

من از این شکسته رفتنش بیتاب نیستم

از اینکه همیشه نماند

دلتنگم

لبخندت که روبند نداشت

شکسته ماند

بالایت بلند بود

اما چمیده نرفت.

این روزها پروازهای بلند به خاکستر میرسند

وپرنده های سرکش

به خوانش خون.

پیش خودمان بماند

تفسیر تو از عشق تازه تر بود.

· به بهانه تفسیر/دعا/ از عشق و سفر خونینش
دیدگاه ها (۲)

فریدون ارشدی از دستان من بسته تری وقتی چنین شکسته می روی ...

#شب است و چشم ما همی چو چشم انتظارهاستاره میکند به شب، یگان ...

رضا چایچی شاعر تهرانی

مصطفی علیپور شاعر تنکابنی

ریباز سالار

ازدواج تحمیلی پارت ۲۲همون لحظه که داشتم به لکهٔ آبگرفتگی خیر...

۵ اردیبهشت؛ سالروز شکست حمله نظامی آمریکا به ایران گرامی باد...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

#قلاب_بافی #قلاب #crochet #crochet_toy

پرتره مردی با گچ قرمز اثری از لئوناردو داوینچی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط