گر به ی وح شی
گـــر به یــــ وحـــ ـشـــی
pt 49
ویو رین :
ریدممممم
باجی: لیدی میخاست منو بزنه.... چیشد ها؟
اخه ابله ممکنه یکی ببینه... من که میدونم میخای چیکار کنی....
من: ب.. باجی... چ.... چی... میگی...... ا... اخه الان؟
باجی: تقصیر خودت بود....
من: باجی_
حواسم نبود... چقد سری زبونشو اورد تو.... لعنتی..... اگه یکی ببینه چی؟....
واقعا الان چاره ای جز همراهی کردنش ندارم وگر نه کارو براخودم سخت میکنم...
ویو نویسنده:
بعد چن دقیقه جدا شدنو
باجی با ی بوسه ی سطحی رو لبای رین اون * استغفرالله میخاد اینم بگم *قط کرد....
رین: باجی نگفتی یکی ببینه؟ الان...
باجی: ما پشت ساختمونیم کی میخاد ببینه؟
رین: ک.. کلا دارم میگم... اگه...
باجی: اصن گیریم ک دیده باشن مگه مهمه؟... بعدشم خودت همراهیم کردی
رین: اره چون اگه نمیکردم خفه میشدم....*عصبی
باجی: الان مقصر من شدم؟ خودت شروش کردی*با داد*
رین: منظور من اینه که کلا بدون فک کردن عمل میکنی اگه یکی از اعضا ببینن مای فاتحمو میخونه.....*عصبی*
رین سری جلوی دهنشو گرف که دیگه چیزی نگه
باجی: مای؟... یا؟... یورو؟...
رین: باجی چی داری میگی؟
باجی: نکنه یورو جونت ناراحت میشه... ها؟
رین: باجی یورو حتا دوستمم نیس ما اصن رابطه ی خاصی نداریم چرا داری چرتو پرت میگی؟*با داد*
باجی: اگه چیزی نیس ثابتش کن...
رین ب: اجی چی داری میگی واسه خودت ما اصن با هم حرفم نمیزنیم برا چی باید باهاش باشم... بعدشم ینی انقد بهم اعتماد نداری که اینجوری داری بهم میگی ثابتش کنم؟
باجی: .......
رین: واقا... از تو یکی... انتظارشو نداشتم باجی.... جدی دارم میگم....*ناناعت *
بعدم رفتو....
کریه: چی شد؟... باجی کو....
رین: بریم تمرین؟
یکم بعد دخترا شرو کردنو پسرام رفتن بیرون نشستن تا کارشون تموم شه...
....
_______________________________________________________
ایزی ایزی تومام تومام...
pt 49
ویو رین :
ریدممممم
باجی: لیدی میخاست منو بزنه.... چیشد ها؟
اخه ابله ممکنه یکی ببینه... من که میدونم میخای چیکار کنی....
من: ب.. باجی... چ.... چی... میگی...... ا... اخه الان؟
باجی: تقصیر خودت بود....
من: باجی_
حواسم نبود... چقد سری زبونشو اورد تو.... لعنتی..... اگه یکی ببینه چی؟....
واقعا الان چاره ای جز همراهی کردنش ندارم وگر نه کارو براخودم سخت میکنم...
ویو نویسنده:
بعد چن دقیقه جدا شدنو
باجی با ی بوسه ی سطحی رو لبای رین اون * استغفرالله میخاد اینم بگم *قط کرد....
رین: باجی نگفتی یکی ببینه؟ الان...
باجی: ما پشت ساختمونیم کی میخاد ببینه؟
رین: ک.. کلا دارم میگم... اگه...
باجی: اصن گیریم ک دیده باشن مگه مهمه؟... بعدشم خودت همراهیم کردی
رین: اره چون اگه نمیکردم خفه میشدم....*عصبی
باجی: الان مقصر من شدم؟ خودت شروش کردی*با داد*
رین: منظور من اینه که کلا بدون فک کردن عمل میکنی اگه یکی از اعضا ببینن مای فاتحمو میخونه.....*عصبی*
رین سری جلوی دهنشو گرف که دیگه چیزی نگه
باجی: مای؟... یا؟... یورو؟...
رین: باجی چی داری میگی؟
باجی: نکنه یورو جونت ناراحت میشه... ها؟
رین: باجی یورو حتا دوستمم نیس ما اصن رابطه ی خاصی نداریم چرا داری چرتو پرت میگی؟*با داد*
باجی: اگه چیزی نیس ثابتش کن...
رین ب: اجی چی داری میگی واسه خودت ما اصن با هم حرفم نمیزنیم برا چی باید باهاش باشم... بعدشم ینی انقد بهم اعتماد نداری که اینجوری داری بهم میگی ثابتش کنم؟
باجی: .......
رین: واقا... از تو یکی... انتظارشو نداشتم باجی.... جدی دارم میگم....*ناناعت *
بعدم رفتو....
کریه: چی شد؟... باجی کو....
رین: بریم تمرین؟
یکم بعد دخترا شرو کردنو پسرام رفتن بیرون نشستن تا کارشون تموم شه...
....
_______________________________________________________
ایزی ایزی تومام تومام...
- ۱.۳k
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط