گر به ی وح شی

گـــر به یــــ وحـــ ـشـــی
pt 48
ویو نویسنده:
رفتن داخلو همه ی کسایی که اونجا بودن با تعجب نگاهشون کردن
؟؟ اینا کین؟
؟؟؟ اینجا چیکار میکنن؟
؟؟ عضو جدیدن؟
؟؟ نه مای ساما که نگفته بود...
که یهو رین وارد میشه وبهش تعظیم میکنن
همه: عصر بخیر رین ساما
رین: مایا کجاست؟
؟؟ مایا ساما دارن تمرین میکنن... الان میگم بیان...
مایا: نیازی نیس... من اینجام
رین: مایااا
مایا: ریین... چ خبرا؟.. نیستی دختر...
رین: اره... کلی اتفاق افتاده ک باید بهت بگم خیلی....
که یهو چشمش به بچه ها افتاد که دارن با قیافه وادا فاک نگاشون میکنن
رین: اهم اهم.... ایشون مایا هستن... رئیس اینجا... خب...
مایا: مادرامون قبلا با هم خیلی اسکیت میرفتن منو رینم همینجا اشنا شدیم... بعد از مرگ مادرم... اینجا به من رسیدو... خب راستش... ی جورایی... اره... من رئیسم...
؟ مایا... مایا.. بیا... بیا..
مایا: الان نه می می...
رین: می می... چقد بزرگ شدی....
می: ریینن ساااننن...
اما: ببخشیدا ولی اگه مشکلی نیس میشه بگی... چن دقته که ندیدیشووننن*با داد*
رین: چن سالی میشه ک می رو ندیدم ولی مایا در حد... اممم... چقد شده؟
بقیه: ینی انقد زیاده؟
رین: خب ب هر حال از تعطیلات ب اینور باید بیایم اینجا تمرینامونو بکنیم ... خب... راستی... یورو کجاست؟
مایا: اونم داره تمرین میکنه...
باجی: دقیقا این یورو کیه؟*عصبی*
رین: او.. خب... داداشه مایاعه...
باجی: اها*عصبی *
مایا:*دم گوشش *دوستته؟*اروم*
رین: مایا چااانننن؟
مایا: پس ک اینطور... اما چان؟ هیوگا چان؟
اما و هیوگا: حله....
و سه تایی افتادن دنباله رین و اخرم گرفتنش
رین: مایاااااا... از دست تو... اما تو دیگه چرا؟
اما: چون دلم خاس *خندیدن*
چن مین بعد:
مایا: می می میشه به یورو بگی بیاد
می: باشع
دراکن: دختره چن سالشه؟
رین: می می؟... نه سالشه...
همه: همش نه ساااللللل
مایکی: بهش میخوره بزگ تر باشه....
رین: اره اونم مث خاهرشه
چیفویو: مایا سان تو چن سالته...
مایا: من 15
ملت: واقعا بهش میخوره بزگ تر باشه.....
رین: ولییییی....
مایا:؟
رین: تا وقتی تولدت شه هم سنیییمممم... لی لی لی لی....
مایا.: ......
مایا تا ابد: ..... ..
یورو: خب... اومدین اینجا حرف بزنید یا تمرین کنید؟
ران: طرفم کراشع ها...
رین: باجی؟... تو نمیخای ی چیزی بهش بگی خفه شه؟...
باجی: من خودم موندم چجوری تورو خفه کنم... این یکی ک بزرگ تر از توعه بماند....
رین: وایسا بریم خونه....
باجی: شکر خوردم
رین: کم خوردی
باجی عصبی شدو دستای رینو قفل کردو بردش ی گوشه
باجی: چیکار میخای بکنی؟
رین: .....*ترسیده *
باجی: چی شد؟ کم اوردی اره؟...
رین: ن... نخیرم...
باجی: تو بزور داری زبون وا میکنی چجوری میخای منو بزنی؟
رین : ..........
______________________________________________
الان بعدی رو میزارم
راستی اگه دقت کرده باشی اسم بوکو عوض کردم
دیدگاه ها (۲)

گـــر به یــــ وحـــ ـشـــی pt 49ویو رین :ریدممممم باجی: لید...

اس اول: سمت چپی مایاعهسمت راست می میه☆☆☆☆☆اسم: مایافامیل: ن...

قابل توجه فالوورای روح عزیز*یاد بگیرید

باجی

گــــربهـ وحــــ☆ــشی p⁴ویو نویسنده: همنجور داشتن حرف میزدن ...

𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۶ویو ا.تبعد از اینکه لانا رفت بیرون تا صورت...

پارت پنجاهو هفتمن دوسش دارم!بابام:ماری!اونکیس:ماری بیا بریم!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط