{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شبِ بی‌چراغِ خستگی

در شبِ بی‌چراغِ خستگی
دلِ من
چون پرنده‌ای زخمی
بر شاخه‌های سردِ تردید می‌لرزید...

اما صدایی آمد
از عمقِ روشنِ نامرئی‌ها،
صدایی که می‌گفت:
«هنوز راهی هست،
هنوز نوری هست...»

و من فهمیدم
که امید،
نامِ دیگرِ توست خدا...
دیدگاه ها (۰)

همیشه که نباید همه چیز ، خوب باشد !در دلِ مشکلات است که آدم ...

‏دل من خسته شده ، ناز کشیدن بلدی ؟!روی لبخند غمش ، ساز کشیدن...

...حال آنکس را دارم که چیزی را به رویا دیده و چون بیدار شود،...

احمد شاملو خیلی قشنگ میگه: سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق ر...

باباجونم«می‌پرسم از این شب‌های بی‌سحر:این دل که تنگ است، به ...

در من هنوزچیزی هستکه هر غروب، بی‌اجازه بیدار می‌شود؛نه صداست...

.📌ایستاده تر از همۀ ما...نشسته حرکت می‌کرد اما از همه‌ی ما ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط