{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی به دلبری نظری کرد چشم من

روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد

عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی

کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد

#سعدی
دیدگاه ها (۱۶)

تقدیم به همه دنیام:🫀🫂تير مژگانت دلم را خسته كرد             ...

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

*روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاستواندر طلب طعمه پر و بال بيار...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

معرفی قفسِ طلایی (Golden Cage)جئون جونگ کوک.24ساله.مافیا کیم...

وقتی لب تو خنده زد

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

داستان عاشقانه جدید

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد ⤵️منم بنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط