یک بار بی خبر به شبستان من درآ

یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ

از دوریت چو شام غریبان گرفته‌ایم
از در گشاده‌روی چو صبح وطن درآ

مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ

دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ

آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرین‌سخن درآ 👈 صائب تبریزی
🍒 🍏 🍎 🍒 🍏 🍎 🍒 🍏 🍎 🍒 🍏 🍎 🍒 🍏 🍎 🍒 🍏
دیدگاه ها (۱)

دست بر زلف زدم شب بودچشمش مست خواب برقع از رویش گشودم تا درآ...

زیبا ترین آرایشبرای لبان شما"راستگویی"زیباترین آرایش برای چش...

ما ز هر صاحب دلی یک رسته فن آموختیمعشق از لیلی و صبر از کوه ...

❀•°°•❁•°🌹 °•❁•°°•❀عطر گیسوی تو آمد که خبر دار شدم **********...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط