{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به لبهایم مزن قفل

به لبهایم مزن قفل
خموشی که در دل قصه ای
نا گفته دارم

ز پایم باز کن بند گران را

کزین سودا دلی آشفته دارم
دیدگاه ها (۳)

یادت باشه همه میتونن وقتی خورشید میدرخشه دوستت داشته باشن، و...

.ای کاش شود زنده رضا شاه دوبارهاین روسری ات باز کند باز بمیر...

من اگر نقاش بودم، کربلا را می کشیدمیک بیابان لاله ی سرخ، نین...

من در دلت نشستم، در بند بند جانتاز تو جدا نباشم، هستم در است...

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بع...

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودتا دل شب سخن از سلسله موی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط