{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اخرین_پیچ

#اخرین_پیچ
#پارت_24

(ویوی جونگ کوک )

ا. ت داشت تو فروشگاه برای خودش لباس و لوازمی که نیاز داشت رو می خرید. جیمین زنگ زد مثل اینکه فردا عملیات داریم...

(مکالمه جونگ کوک و جیمین )

:الو.. سلام کوک کجایی؟
+داریم یکم خرید می کنیم.. شب می خواهیم جشن بگیریم.
:اوه باشه به تهیونگ می گم... فقط یک چیز دیگه هم هست...
+جیمین لفتش نده بگوو..
:کوک فردا شب ساعت ۱۰:۱۰ قراره یک محموله مواد مخدر بیاد هنوز پیدا نکردم از طرف کی هست.. ولی از ادم هامون گفتن قراره اسکورت بشه و از بندر ججو به سمت بوسان بیاد..
+چرا اونجا ؟؟؟
:میگم هیچی معلوم نیست نه فرستنده نه گیرنده باید بیشتر تحقیق کنم نیاز به زمان دارم...
(ا.ت داشت نزدیکم می شد.. زود موضوع رو عوض کردم )
+باشه جیمین پس امشب ساعت ۸ به تهیونگ و میره هم بگو بیان پاتوق...
:جونگ کوک چی می گی؟
+برای امشب راستی نوشیدنی یادت نره.. فعلا
:متوجه شدم باشه خداحافظ

(پایان مکالمه )

+جونگ کوک؟؟
-بله؟
+امشب می خواهیم جایی بریم؟ ( کیوت و خسته )
-سوورایزه ( نیشخند )
+یااا بگو؟!!
از شدت خسته بودنش و پافشاری کردنش خندم گرفت.. این دختر خیلی کیوته . .. یااا کوک چی می گیی؟؟؟؟
-بریم یک چیز بخوریم؟
بدون هیچ مکثی با چهره ای که توش برق می زد.
+اره بریم..
وسایل رو دادم به یکی از پرسنل تا ببره توی ماشین بزاره..
.
.
-خب چی میخوری؟؟
+جاجانگ میون با سوجو
-جاجانگ میون باشه ولی سوجو وقتش نیست . .
+قبوله.. اههه
-ببینم چرا ناراحتی؟؟؟
+می دونی موتورم خونه پدرم هست و خیلی دلم می خواد موتور سواری کنم
-مشکلی نیست اونم حل می کنیم...
.
.
(ویوی پدر ا. ت )
موتورش رو انداختم وسط حیاط بنزین ریختم روش و شعله ورش کردم..
سیگار رو روشن کردم و پک عمیقی ازش گرفتم از گوشه لبام خارجش کردم
موتور همچنان داشت می سوخت و بهش زل زده بودم
:نباید اینکار رو می کردی.. ا.ت
اون سو : اقای پارک محموله های مواد فردا شب ساعت ۸ می رسن به بند بوسان... امری دیگه ای هست؟
:خوبه حواست به کار های جئون باشه.
اون سو :بله قربان.
.
. (هیچ کس خبر نداشت که چه راز هایی و چه فکر هایی از سر اون سو می گذره )
.
ویوی کوک
بعد از خوردن و پرداخت کردن.. مستقیم توی چشمای ا. ت نگاه کردم نگاهش مثل اهن رباست و اهن رو به خودش جذب میکنه . من خودم رو توی این سال ها از اهن ساختم تا کسی نتونه منو زمین بندازه ولی ولی این ... پارک ا. ت.. کوک خودت رو جمع کن باید ا. ت رو برای نقشه ات نگه داری...
.
ویوی ا. ت
.
-خب حالا وقت سوپرایز اصلیه...
+سوپرایز؟؟
به طبقه دوم رفتیم موتور و کلاه و یک دست لباس مخصوص اماده بود
-جونگ کوک؟؟؟؟ نگو که برای من...( ذوق زده )( نه می خواستی ذوق نکنی از خدات باشه اخرین مدل موتور سیکلت رو برات خریده )
+بله این اخرین مدل و بروز ترینشون و برای تو...
+جونگ کوک ( بغض کرده )

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۰)

#اخرین_پیچ#پارت_25 بغض ام شکست ، بی اختیار. پاهایم قدم برداش...

#اخرین_پیچ#پارت_26 +من خوبم ولی موتور حالش خوب نی... حرفم با...

#اخرین_پیچ#پارت_23 ویوی جونگ کوک داشتم با سونگ هون حرف می زد...

https://wisgoon.com/saraeevvvvvزیبا حمایت بشه

پارت ۱۶🖤❤️خوناشام خشن من ❤️🖤ادامه ی ویو ا/تا/ت : غذا درست کن...

پارت ۴🖤❤️خوناشام جذاب من❤️🖤جونگ کوک: امممم آره ا/ت : شغلت چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط