ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشت

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشت
یاگریه من دردل سنگت اثری داشت
شب بود وجهانی غم وسودای سحرگاه
افسوس مگرشام سیاهم سحری داشت
آنقدر وجودم پر زردیست که گویی
پاییز خزان از سرکویم گذری داشت
مشتاق تو وپای به زنجیرحوادث
کاش این دل و پا درگل من بال وپری داشت
درحسرت یک نیم نگه سوخت دل یار
جز بر دل من برهمه لطف ونظری داشت
من ماندم تصویر خیالی زرخ عشق
تصویر عجیبی که نه پا ونه سری داشت
حالا منم وشاخه گلی زرد وغم تو
آیا مگر این عشق بجز غم ثمری داشت؟
دیدگاه ها (۲)

سکوتی کردم از دردم که یارم با خبر گرددکه شاید با سکوت من دوب...

دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی بمانم هرچه خیره پشتِ ...

هردم به یاد زلف تو دل ناله میکندسهم من از من فراق تو اشک است

AℳOo ℳOɦaℳaの●وقتی تـــــو نیستی همه نیستنـــــ !(!!)⏪ نه ڪه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط