{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ هر روز، پرنده ی کوچکی را روی شانه ات تصور کن که می پرسد

‍ هر روز، پرنده ی کوچکی را روی شانه ات تصور کن که می پرسد:آیا امروز همان روز است؟ آیا آماده ام؟ آیا کل کارهایی را که انجام می دهم، واقعا نیاز دارم که انجام دهم؟ آیا همان انسانی هستم که می خواهم باشم؟
دیدگاه ها (۴)

جُز دِل من جای دگر بر تــو حرام است...

درست مثل تکرار ماه ها و ساعت ها مثل تکرار مکرر هر ثانیههر صب...

منو عینکم

جیمی

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

سناریو: در خواستی وقتی ات می‌گه «حامله هستم» 🤍نامجون:چند ثا...

مردی در ساحل...[پارت یازدهم]چند روز بعد...مثل همیشه...ات و ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط