گفت : خیلیا توو این شهر از خفگی مُردن.

گفت : خیلیا توو این شهر از خفگی مُردن.
گفتم : آره، این طرفا دریا سرِ سازگاری نداره با کسی.
گفت : دریا خیلیا رو کُشته
اما اونایی که من میگم
همشون از دلتنگی خفه شدن.
دیدگاه ها (۱)

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

اورلورا

پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس ب...

کپشن بی صاحاب-باح کراشم-وایح خفه شو دو دقه بتمرگ روی یکی کرا...

پارت ۲

سلام دوستان..جوری که همه میدونن قراره چی بگم پس بزارین بمال-...

وقتی درسش بد بودو ..

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "45" "ویو پارک آنجلینا" ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط