Part
Part7
دروغ
ویو دریا
خودم نمیدونم چرا این حرف ها رو گفتم ولی حس خوبی داشتم و از کلاس بیرون رفتم همه وقتی منو دیدن برام دست میزدم چون تونستم قلدر مدرسه رو به دفتر بکشونم و اینکه رفتم سر کلاس وسایلامو جمع کردم و زنگ اخر خورد و رفتم پیش نامجون دیدم خانواده ی اون کالیرا و الکس اومده نامجون تا دیده ام خوشحال شد و گفت
#دریا چیشده
-زنگ خورد من میرم
#میخوای کسی باهات بیاد
-نه ممنون خودم میرم
#باشه خداحافظ
-خداحافظ(خم میشه و میره)
-وقتی از مدرسه رفتم بیرون مامان و بابام رو دیدم که افتادن
مگه قرار نبود ۳ سال دیگه بیان تازه اصلا اینا مهم نیست ولی من تا دیدم افتادن رو زمین خونی هست جیغ خیلی بلندی کشیدم
#ها کوک
اسن جیغا مال دریا هست بدویید
-دستام میلرزید و که همه اومدن پیشم که داداشام اومدن اول منو اروم میکردن
@دریا حرف بزن
-ما.....ما...ن...و با....با....اونجا.....ست
#چی مامان و بابا
چرا اینا خونیه
/زنگ بزنید امبولانس
×من میزنم
÷من به پلیس زنگ میزنم
=خوب بدویید
-من انقدر حالم بد بود که رو دست جین افتادم
@عه
دریا دریا بیدار شو
دریا
دریااااا
دریاااااااااا
بیدار شو لطفا
بیدار شو نمیخوایم تو رو هم از دست بدم
-یک لحظه چشمام رو باز کردم
تو بغل جین بودم که میگفت بیدار شم
-جین(با صدای ضعیفی)
@جان جین
-انتقاممون رو میگیرم
۵ سال بعد
-بعد از اون اتفاق مادر و پدرم به مافیا تبدیل شدم در اصل به بزرگ ترین مافیا ولی داداشام خبر ندارن بهشون گفتم کارای اینترنتی میکنم و اوناهم باور کردن
صبح
*دخترم بیدار شو
-چشم
بیدار شدم و لباسام رو پوشیدم و قبلش همه کارامو کردم
که یگی به گوشیم پیام داد(£اینه)
£سلام خانم پیداشون کردیم الان داخل شرکتتون هستن و به صندلی بسته شدن و هنوز بیهوشن
-اها باشه
امشب به داداشام میگم
رفتم پایین وقتی دیدنم لبخند زدن منم لبخند زدم در صورتی که دوست ندارم چون از وقتی مافیا شدم تغییر کردم اتاقم به رنگ سیاه تبدیل شد که داداشم حرف زد
/دریا نمیخوای بهمون بگی
-داشتم غذا میخوردم میدونستم که یک روزی این رو میگن پس خودمو اماده کرده بودم و گفتم
چیو بهتون بگم
=که مافیایی
-چی مافیا کجا بوده
اصلا چی هست(خیلی عادی)
#معلوم هست چی میگی ما کل اتاقت رو گشتیم و کلی پرونده و تفنگ پیدا کردیم و تو شغلت مافیا هست و تو کارای اینترنتی نمیکنی
-پس فهمیدین
×اره چرا از ما مخفی کردین
-چون کسی که مادر و پدرمون رو کشته بود پیدا کردم و انتقاممون رو میخوام بگیرم
#ها
-اره..... میخوام بگیرم چون دوست ندارم تا نفهمم کی اینکار رو کرده بمیرم میخوام انتقامم رو بگیرم(با گریه)
#همون رفتیم بغلش کردیم اونم بغلمون کرد و گفت
-میشه ولم کنید دارم خفه میشم
#@+×÷=/😅
-🙂
-خب من رفتم ولییک سوال مدرسه امروز کنسله چرا امروزلباس پوشیدن جایی میخواین برین
=اره
-کجا که من خبر ندارم
@بیایم پیش تو
-باشه سوار ماشین بشین
-وقتی فهمیدن خیلی خوشحال شدم پس سوار ماشین شدیم و امروز قراره ببینیم کی مادر و پدرم رو کشته وقتی وارد شرکت شدم همه برام تعظیم میکردن داداشام تعجب کرده بودند که یکیشون اومد پرسید
+دریا چرا همه اینا برات تعظیم میکنن
-چون من برای مردم کاری کردم که همه هنوزم که هست مدیونم هستن و اینکه بزرگترین مافیام
+اها(و رفت پیش بقیه )
-خب اقای چوی اونا کجان
£سلام خانم
و سلام اقایون
خانم اونا توی دفترتون پیش اقای لی هستن و هنوز بیهوشن
-باشه بیاین تو
وقتی رفتم تو تعجب کردم حتی داداشام و اون کسی بود
کسی بود.........
ادامه پارت بعدی
دروغ
ویو دریا
خودم نمیدونم چرا این حرف ها رو گفتم ولی حس خوبی داشتم و از کلاس بیرون رفتم همه وقتی منو دیدن برام دست میزدم چون تونستم قلدر مدرسه رو به دفتر بکشونم و اینکه رفتم سر کلاس وسایلامو جمع کردم و زنگ اخر خورد و رفتم پیش نامجون دیدم خانواده ی اون کالیرا و الکس اومده نامجون تا دیده ام خوشحال شد و گفت
#دریا چیشده
-زنگ خورد من میرم
#میخوای کسی باهات بیاد
-نه ممنون خودم میرم
#باشه خداحافظ
-خداحافظ(خم میشه و میره)
-وقتی از مدرسه رفتم بیرون مامان و بابام رو دیدم که افتادن
مگه قرار نبود ۳ سال دیگه بیان تازه اصلا اینا مهم نیست ولی من تا دیدم افتادن رو زمین خونی هست جیغ خیلی بلندی کشیدم
#ها کوک
اسن جیغا مال دریا هست بدویید
-دستام میلرزید و که همه اومدن پیشم که داداشام اومدن اول منو اروم میکردن
@دریا حرف بزن
-ما.....ما...ن...و با....با....اونجا.....ست
#چی مامان و بابا
چرا اینا خونیه
/زنگ بزنید امبولانس
×من میزنم
÷من به پلیس زنگ میزنم
=خوب بدویید
-من انقدر حالم بد بود که رو دست جین افتادم
@عه
دریا دریا بیدار شو
دریا
دریااااا
دریاااااااااا
بیدار شو لطفا
بیدار شو نمیخوایم تو رو هم از دست بدم
-یک لحظه چشمام رو باز کردم
تو بغل جین بودم که میگفت بیدار شم
-جین(با صدای ضعیفی)
@جان جین
-انتقاممون رو میگیرم
۵ سال بعد
-بعد از اون اتفاق مادر و پدرم به مافیا تبدیل شدم در اصل به بزرگ ترین مافیا ولی داداشام خبر ندارن بهشون گفتم کارای اینترنتی میکنم و اوناهم باور کردن
صبح
*دخترم بیدار شو
-چشم
بیدار شدم و لباسام رو پوشیدم و قبلش همه کارامو کردم
که یگی به گوشیم پیام داد(£اینه)
£سلام خانم پیداشون کردیم الان داخل شرکتتون هستن و به صندلی بسته شدن و هنوز بیهوشن
-اها باشه
امشب به داداشام میگم
رفتم پایین وقتی دیدنم لبخند زدن منم لبخند زدم در صورتی که دوست ندارم چون از وقتی مافیا شدم تغییر کردم اتاقم به رنگ سیاه تبدیل شد که داداشم حرف زد
/دریا نمیخوای بهمون بگی
-داشتم غذا میخوردم میدونستم که یک روزی این رو میگن پس خودمو اماده کرده بودم و گفتم
چیو بهتون بگم
=که مافیایی
-چی مافیا کجا بوده
اصلا چی هست(خیلی عادی)
#معلوم هست چی میگی ما کل اتاقت رو گشتیم و کلی پرونده و تفنگ پیدا کردیم و تو شغلت مافیا هست و تو کارای اینترنتی نمیکنی
-پس فهمیدین
×اره چرا از ما مخفی کردین
-چون کسی که مادر و پدرمون رو کشته بود پیدا کردم و انتقاممون رو میخوام بگیرم
#ها
-اره..... میخوام بگیرم چون دوست ندارم تا نفهمم کی اینکار رو کرده بمیرم میخوام انتقامم رو بگیرم(با گریه)
#همون رفتیم بغلش کردیم اونم بغلمون کرد و گفت
-میشه ولم کنید دارم خفه میشم
#@+×÷=/😅
-🙂
-خب من رفتم ولییک سوال مدرسه امروز کنسله چرا امروزلباس پوشیدن جایی میخواین برین
=اره
-کجا که من خبر ندارم
@بیایم پیش تو
-باشه سوار ماشین بشین
-وقتی فهمیدن خیلی خوشحال شدم پس سوار ماشین شدیم و امروز قراره ببینیم کی مادر و پدرم رو کشته وقتی وارد شرکت شدم همه برام تعظیم میکردن داداشام تعجب کرده بودند که یکیشون اومد پرسید
+دریا چرا همه اینا برات تعظیم میکنن
-چون من برای مردم کاری کردم که همه هنوزم که هست مدیونم هستن و اینکه بزرگترین مافیام
+اها(و رفت پیش بقیه )
-خب اقای چوی اونا کجان
£سلام خانم
و سلام اقایون
خانم اونا توی دفترتون پیش اقای لی هستن و هنوز بیهوشن
-باشه بیاین تو
وقتی رفتم تو تعجب کردم حتی داداشام و اون کسی بود
کسی بود.........
ادامه پارت بعدی
- ۱۷۸
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط