{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد

بنازم آن نگاهت را که درجا میخ‌کوبم کرد

شب و روزِ مرا در برزخ یک لحظه جا دادی

طلوعم داد لبخند تو و اخمت غروبم کرد

کنون از گرد و خاک عشق‌های پیش از این پاکم

که سیلاب تو از هر رویدادی رُفت‌و‌روبم کرد

تَنَت تلفیقِ گُنگِ عنصر باد است با آتش

نفس‌هایت شمالی سرد، لب‌هایت جنوبم کرد

دوا؟ جادو؟ نمی‌دانم، شفا در حرف‌هایت بود

نمی‌دانم چه در خود داشت اما خوب خوبم کرد!
دیدگاه ها (۱۳)

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کرد بنازم آن نگاهت...

شاعر: مهدی عابدیروان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کر...

روان چون چشمه بودم، جذبه‌ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ...

روان چون چشمه بودم؛جذبه ات خشکاند و چوبم کردبنازم آن نگاهت ر...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

تقدیم خواهرعزیزم درویسگون نگار عزیزم دکتر فاطمه عزیز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط