{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپی شده از همینجا

کپی شده از همینجا.....
.
..
.
.


ناز گل سلام
حال چشمهایت خوب است ؟
آفتاب بر روزهایت می تابد؟
دلت را بگو
باران را به یک لیوان چای میزبان می شود؟
حال مرا نپرس
خوب هستم
از دل من حرف تازه ی نیست
هی عاشق تر می شود
به گمانم تا بیایی
تاب نیاورد
می دانی مهربان !
به نقطه ی از حادثه رسیده ام که دیگر
هیچ اتفاقی نمی افتد
مثل مرگ یا همان رفتن تو...
آغاز و پایان قصه از اینجا بود
کاش رفتن ها در قصه سانسورمی شد
...
ببینمت
نشسته ای شعر مرا میخوانی؟
چایت سرد نشود مهربان
من از نجابت لبهایت می ترسم
من هنوز لای موهایت گیر کرده ام
به کاسکویی که از دست تو دانه میخورد
حسودی نکنم؟
خوش بحال استکان
خوش بحال چایی
خوش بحال شعر
خوش بحال آبی وقتی رنگ لباس تو می شود
اصلا بیا
بیا بنشینیم و خیال کنیم
مثلا تو آمدی
میخندی
میبینمت
میبوسمت

نترس
دل من به همین خیال های ساده قرص است
دوای هر شب بی تو بودن ها
مهرباااااان
این نامه لعنتی هم به آخر رسید
دیگربه سیم آخر زده ام
با تو اتمام حجت می کنم
ببین
یا تا اسفند می آیی
یا ؟!
یا تا همیشه منتظرت می مانم
دیدگاه ها (۳)

من داغونم ... داغون میدونے یعنے چے ..؟ یعنے همه‍ چے واسَم بے...

.یک نفر باید باشد کهبدون ترسِ ِ هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز...

تو را میخواهم برای پنجاه سالگیشصت سالگیهفتاد سالگیتو را میخو...

...

امشب به قصه دل من گوش می‌کنیفردا مرا چو قصه فراموش می‌کنی......

༺⊰⃟🪻࿐❀❤️༻می رسد عطر تو هر دم به هوای سحرمماه من! باز قدم نه،...

الا ای دلبر زیبا کجاییچراپیش من تنهانیاییتو تنهایی و من تنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط