{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی در مسابقه زیر زمینیp

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p1
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
چشمم و از روی ساعت مچیم بر نمیداشتم+اهه پس کی ساعت ۱۲ (شب)میشه. توی خیابونا میچرخیدم،چند زنگ از پدرم داشتم ولی برام مهم نبود.بالاخره ساعت ۱۲ شد.رفتم به همون زیرزمینی که مسابقه داشتیم.رفتم تو رخکن و لباس مناسب بوکس پوشیدم(نکته=چون دختره، لباسی پوشید که مناسب باشه) نیم ساعت تا شروع مسابقه نمونده بود که یکی بهم گفت: -هه با تو یاید مسابقه بدم؟ با توی دختر؟ +هوی درست صحبت کن(البته راست هم میگفت چون تا حالا برنده نشدم اونم از یه پسر)....
مسابقه شروع شده بود. اههه بدنم(با درد)یه مشت زد به صورتم که لبه لبم پر خون شده بود و افتادم زمین،دیگه تعادل نداشتم و بی هوش شدم(فکر کنین مثلا ا٫ت و زیاد زد که بی هوش شد،اگه مینوشتم طولانی میشد).............ٔنور لامپ چشممو اذیت میکرد،گذاشتم چشمم یکم به نور عادت کنه و چشمامو باز کردم تو اتاق رخکن بودم ،بدم بدجور درد میکرد،به ساعتم که گذاشتم بودم تو یکی از دریچه ها،نگاه کردم+ساعت ۲؟؟؟؟ +وای الان اگه اجوما زنگ بزنه به پدرم بد بخت میشم. داشتم از در سالن میرفتم بیرون که....
دیدگاه ها (۲)

°عاشقی در مسابقه زیر زمینی°p2👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻داشتم از دره سالن میرفت...

°p8°mafia جئونداشتم میرفتم داخل که دو تا از نگهبانا جلومو گر...

°p7°mafia جئوناز روی تخت بلند شدم..از سالن صدای صحبت میومد،ب...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۲ـــــــــــــــــــــــــــــــ...

بچه ها پارت یک و دو جابه جا اومد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط