کاراگاه جوان
کاراگاه جوان
Part;27
داسام:ایی کجا بودی پدر سوخته مردیم از نگرانی
جیمین:ببخشید کار داشتم
رفتم داخل
داسام:چیزی شده
جیمین:هیچی چیزی نیست میرم دوش بگیرم
داسام:باشه
رفتم اتاقم حولمو برداشتم و رفتم حموم
(ا.ت)
با سر درد بیدار شدم رو کاناپه خوابم برده بود نشستم که ویندوزم بالا اومد و کل دیشبم یادم افتاد
ا.ت:لعنتی
من بوسیدمش اون بهم اعتراف کرد تازه چند روزه دیدمش ولی از بچگی باهم بودیم و اونم گفت از بچگی دوستم داشته خب منم همیشه بهش فکر میکردم و نمیدونم دوستش دارم الان چیکار کنم ساعت چنده گوشیمو از رو عسلی برداشتم ساعت ۱۱ وای این روزا به کافه سر نزدم ولش بعدا سر میزنم جیمین الان بیداره؟اره خب بخاطر کارش زود بیدار میشه زنگ بزنم یانه
ا.ت:اوففف زنگ میزنم
شمارشو گرفتم که بعد چند بوق جواب داد
ا.ت:الو
جیمین:الو سلام
ا.ت:سلام
جیمین:خوبی پرنسس
ا.ت:خوبم تو خوبی
جیمین:خوبم
ا.ت:خب جیمینی
جیمین:جانم
ا.ت:تو دیشبم یادته؟
جیمین:اره تو.. یادت نیست
ا.ت:خب یادمه*خجالتی
جیمین:آا خوبه
ا.ت:خب جیمین درباره این بعدا رودر رو حرف میزنیم بابام چیشد گرفتینش
جیمین:نه نتونستیم
ا.ت:چرا چیشد دیدتون چیزی که نشد
جیمین:اره دید رفتیم جلو داشت بهم شلیک میکرد که زیر دستم پرید جلوش
ا.ت:چی حالش خوبه
جیمین:اره خوبه الان به هوش اومده بیمارستانه
ا.ت:لعنتی چیکار کنم جیمینی میشه ادرس بیمارستانو بهم بدی
جیمین:برای چی
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره گلای من🌹😘
Part;27
داسام:ایی کجا بودی پدر سوخته مردیم از نگرانی
جیمین:ببخشید کار داشتم
رفتم داخل
داسام:چیزی شده
جیمین:هیچی چیزی نیست میرم دوش بگیرم
داسام:باشه
رفتم اتاقم حولمو برداشتم و رفتم حموم
(ا.ت)
با سر درد بیدار شدم رو کاناپه خوابم برده بود نشستم که ویندوزم بالا اومد و کل دیشبم یادم افتاد
ا.ت:لعنتی
من بوسیدمش اون بهم اعتراف کرد تازه چند روزه دیدمش ولی از بچگی باهم بودیم و اونم گفت از بچگی دوستم داشته خب منم همیشه بهش فکر میکردم و نمیدونم دوستش دارم الان چیکار کنم ساعت چنده گوشیمو از رو عسلی برداشتم ساعت ۱۱ وای این روزا به کافه سر نزدم ولش بعدا سر میزنم جیمین الان بیداره؟اره خب بخاطر کارش زود بیدار میشه زنگ بزنم یانه
ا.ت:اوففف زنگ میزنم
شمارشو گرفتم که بعد چند بوق جواب داد
ا.ت:الو
جیمین:الو سلام
ا.ت:سلام
جیمین:خوبی پرنسس
ا.ت:خوبم تو خوبی
جیمین:خوبم
ا.ت:خب جیمینی
جیمین:جانم
ا.ت:تو دیشبم یادته؟
جیمین:اره تو.. یادت نیست
ا.ت:خب یادمه*خجالتی
جیمین:آا خوبه
ا.ت:خب جیمین درباره این بعدا رودر رو حرف میزنیم بابام چیشد گرفتینش
جیمین:نه نتونستیم
ا.ت:چرا چیشد دیدتون چیزی که نشد
جیمین:اره دید رفتیم جلو داشت بهم شلیک میکرد که زیر دستم پرید جلوش
ا.ت:چی حالش خوبه
جیمین:اره خوبه الان به هوش اومده بیمارستانه
ا.ت:لعنتی چیکار کنم جیمینی میشه ادرس بیمارستانو بهم بدی
جیمین:برای چی
ادامه دارد.....
لایک و کامنت یادتون نره گلای من🌹😘
- ۶۰۵
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط