من باز زغافله عقب مانده ام
من باز زغافله عقب مانده ام
خویش راگم کرده ام
به دنبال تو باز…
میرسد نجوایی از گوشه ای!
سرگردانی ست میان شن و خاک…
اوایی از تاریکی یک غار!
ازخویش بیگانه است
و
دنبال مخاطب خیالش راه را میپیماید!
من مهر جویان…
نه دستی که یاری کننده باشد,
نه یاری که همراهی کند!
سوالی بی جواب
کلیدیست میان توفان
کدامین در با او باز میشود؟!
و تنی خسته ز درد…
گوشه خرابه ای در یغما…
این صدا,
صدای دید شب است,
که میترساند کودکان را
تو بپیما جاده غریب تنهایی را
تو بخوان شعر(اوایی از مرداب)
کی به خود خواهم رسید؟!
خویش را کی خواهم پیدا کرد؟!
من به دنبال تو گشتم در خود…
اما ندیدم اثری از تو در وجودم!
من شهامت ان را ندارم که بیابم…
من به فکر گمشده,
تنها زنده ام
در وجود خود به فردایی امیدی نمیبینم…!
کی خواهم یافت خویش را…؟!!
خویش راگم کرده ام
به دنبال تو باز…
میرسد نجوایی از گوشه ای!
سرگردانی ست میان شن و خاک…
اوایی از تاریکی یک غار!
ازخویش بیگانه است
و
دنبال مخاطب خیالش راه را میپیماید!
من مهر جویان…
نه دستی که یاری کننده باشد,
نه یاری که همراهی کند!
سوالی بی جواب
کلیدیست میان توفان
کدامین در با او باز میشود؟!
و تنی خسته ز درد…
گوشه خرابه ای در یغما…
این صدا,
صدای دید شب است,
که میترساند کودکان را
تو بپیما جاده غریب تنهایی را
تو بخوان شعر(اوایی از مرداب)
کی به خود خواهم رسید؟!
خویش را کی خواهم پیدا کرد؟!
من به دنبال تو گشتم در خود…
اما ندیدم اثری از تو در وجودم!
من شهامت ان را ندارم که بیابم…
من به فکر گمشده,
تنها زنده ام
در وجود خود به فردایی امیدی نمیبینم…!
کی خواهم یافت خویش را…؟!!
- ۶۴۷
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط