وقتی حسودی میکنیp End
★وقتی حسودی میکنی...★p³ (End)
تهیونگ بد جوری حسودی کرده بود اما هنوز کار من تموم نشده بود!
وقتی رفتیم سالن کناری ، جاناتان گفت:" دعواتون شده؟" جواب دادم :"نمیشه گفت دعوا... ولی میخوام حرصشو دربیارم. جاناتان تنها مردی که میتونه کمکم کنه تویی! همکاری میکنی؟" جاناتان یکم فکر کرد و با صدای آرومی گفت:" هانا قضیه چیه؟ وقتی خبر ندارم کی مقصر اصلیه،چجوری کمک کنم؟" براش توضیح دادم و ادامه دادم:"از همون اول با یومی در حال صحبت بود ، منم میخوام بهش توجه نکنم تا بفهمه حسودی کردن و بی توجهی عشقت چه حسی داره!" جاناتان لبخند زد... و قبول کرد که باهام همکاری کنه! در حال صحبت بودیم با بهتره بگم در حال نقشه کشیدن بودیم که متوجه شدم تهیونگ از دور داره نگام میکنه... دقیقا شبیه وقتی شده بود که من در حال صحبت با یومی نگاهش میکردم! به جاناتان اشاره کردم و بعد با لبخند از کارکنان اونجا درخواست آهنگ تانگو کردم... آهنگ پلی شد و تمام زوج ها بلند شدند! جالب بود انگار تنها کسی که با شوهرش نمیرقصید من بودم... با لبخند با جاناتان داشتیم تانگو میرقصیدیم که آروم زمزمه کردم:" دستتو بزار رو کمرم" جاناتان که قیافش شبیه علامت تعجب شده بود دستش رو روی کمرم گذاشت ، احساس میکردم یک نفر داره نزدیکمون میشه برگشتم و تهیونگ رو درحالی که میومد سمتمون دیدم! اما تانگو رقصیدن رو ادامه دادم... مچ دستمو از روی شونه ی جاناتان برداشت و با صدایی عصبانی گفت:" کارت دارم خانم کیم!" داشتیم میرفتیم طبقه ی بالا... در یک اتاق رو به صورت رندوم باز کرد و چک کرد که کسی اونجا نباشه ، در رو بست و با عصبانیت گفت:" هانا تو چت شده؟ تو زن منی بعد با جاناتان میرقصی؟؟ از موقعی که جاناتان اومده اصلا نمیخوای پیش من باشی! چرا؟؟؟" با لبخند گفتم:" دیدی چه حسی داره؟؟ دیدی وقتی نادیده بشی و حسودی کنی چه حسی داره؟؟؟" سرشو انداخت پایین و چهره اش غمگین و شرمنده شده بود... زیر چشمی نگام کرد ، منو چسبوند به دیوار و آروم زمزمه کرد:" تو مال منی باشه؟!" لب هاش رو روی لبام گذاشت و شروع به بوسیدنم کرد... یهو یکی در زد ، از هم فاصله گرفتیم و من گفتم:" بفرمایید" در باز شد و ما با قیافه ی دو آدم خوشحال مواجه شدیم! شوگا و جاناتان اومدن داخل... جاناتان ادای تهیونگ رو دراورد:" تو مال منی باشه؟؟!!" شوگا در حال خندیدن بود. منو تهیونگ به هم نگاه کردیم و لبخند زدیم ، شوگا اشاره کرد به من و گفت:" تهیونگ آشتی کردید؟"
منو تهیونگ سرمون رو به نشانه ی تایید تکون دادیم . تهیونگ گفت:" تو قابل مقایسه با یومی نیستی فهمیدی؟" منم جواب دادم:" ببخشید جاناتان ولی علاقه ی منم به جاناتان با تو قابل مقایسه نیست!" ادامه دادم:" راستی بهت گفتم کمتر ویسکی بخور! موقع حسودی کردن بازم الکل خوردی نه؟ از چشات مشخصه!" لبخند زد و گفت:" ببخشید ولی طاقت دیدن تو رو با آدم دیگه ای ندارم... دوستت دارم خانم کیم" لبخند زدم و گفتم :" منم دوست دارم وی!"
پارت آخر چطور بود؟
از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم★
اگه پیشنهادی دارید حتما بگید تا از اون موضوع فیک بنویسم!
- آگاتا★
تهیونگ بد جوری حسودی کرده بود اما هنوز کار من تموم نشده بود!
وقتی رفتیم سالن کناری ، جاناتان گفت:" دعواتون شده؟" جواب دادم :"نمیشه گفت دعوا... ولی میخوام حرصشو دربیارم. جاناتان تنها مردی که میتونه کمکم کنه تویی! همکاری میکنی؟" جاناتان یکم فکر کرد و با صدای آرومی گفت:" هانا قضیه چیه؟ وقتی خبر ندارم کی مقصر اصلیه،چجوری کمک کنم؟" براش توضیح دادم و ادامه دادم:"از همون اول با یومی در حال صحبت بود ، منم میخوام بهش توجه نکنم تا بفهمه حسودی کردن و بی توجهی عشقت چه حسی داره!" جاناتان لبخند زد... و قبول کرد که باهام همکاری کنه! در حال صحبت بودیم با بهتره بگم در حال نقشه کشیدن بودیم که متوجه شدم تهیونگ از دور داره نگام میکنه... دقیقا شبیه وقتی شده بود که من در حال صحبت با یومی نگاهش میکردم! به جاناتان اشاره کردم و بعد با لبخند از کارکنان اونجا درخواست آهنگ تانگو کردم... آهنگ پلی شد و تمام زوج ها بلند شدند! جالب بود انگار تنها کسی که با شوهرش نمیرقصید من بودم... با لبخند با جاناتان داشتیم تانگو میرقصیدیم که آروم زمزمه کردم:" دستتو بزار رو کمرم" جاناتان که قیافش شبیه علامت تعجب شده بود دستش رو روی کمرم گذاشت ، احساس میکردم یک نفر داره نزدیکمون میشه برگشتم و تهیونگ رو درحالی که میومد سمتمون دیدم! اما تانگو رقصیدن رو ادامه دادم... مچ دستمو از روی شونه ی جاناتان برداشت و با صدایی عصبانی گفت:" کارت دارم خانم کیم!" داشتیم میرفتیم طبقه ی بالا... در یک اتاق رو به صورت رندوم باز کرد و چک کرد که کسی اونجا نباشه ، در رو بست و با عصبانیت گفت:" هانا تو چت شده؟ تو زن منی بعد با جاناتان میرقصی؟؟ از موقعی که جاناتان اومده اصلا نمیخوای پیش من باشی! چرا؟؟؟" با لبخند گفتم:" دیدی چه حسی داره؟؟ دیدی وقتی نادیده بشی و حسودی کنی چه حسی داره؟؟؟" سرشو انداخت پایین و چهره اش غمگین و شرمنده شده بود... زیر چشمی نگام کرد ، منو چسبوند به دیوار و آروم زمزمه کرد:" تو مال منی باشه؟!" لب هاش رو روی لبام گذاشت و شروع به بوسیدنم کرد... یهو یکی در زد ، از هم فاصله گرفتیم و من گفتم:" بفرمایید" در باز شد و ما با قیافه ی دو آدم خوشحال مواجه شدیم! شوگا و جاناتان اومدن داخل... جاناتان ادای تهیونگ رو دراورد:" تو مال منی باشه؟؟!!" شوگا در حال خندیدن بود. منو تهیونگ به هم نگاه کردیم و لبخند زدیم ، شوگا اشاره کرد به من و گفت:" تهیونگ آشتی کردید؟"
منو تهیونگ سرمون رو به نشانه ی تایید تکون دادیم . تهیونگ گفت:" تو قابل مقایسه با یومی نیستی فهمیدی؟" منم جواب دادم:" ببخشید جاناتان ولی علاقه ی منم به جاناتان با تو قابل مقایسه نیست!" ادامه دادم:" راستی بهت گفتم کمتر ویسکی بخور! موقع حسودی کردن بازم الکل خوردی نه؟ از چشات مشخصه!" لبخند زد و گفت:" ببخشید ولی طاقت دیدن تو رو با آدم دیگه ای ندارم... دوستت دارم خانم کیم" لبخند زدم و گفتم :" منم دوست دارم وی!"
پارت آخر چطور بود؟
از اینکه نظرتون رو بدونم خوشحال میشم★
اگه پیشنهادی دارید حتما بگید تا از اون موضوع فیک بنویسم!
- آگاتا★
- ۲۶۹
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط